1 - يك اصل برائت داريم كه به مجرّد شك در حكم ، بدون لحاظ حالت سابقه ، جارى مىشود .
2 - يك برائت اصليّه و يا استصحاب البراءة و يا استصحاب حال عقل داريم كه با لحاظ و در نظر گرفتن حالت سابقه جارى مىشود . منتهى در زمان قدماء اين دو نوع برائت از هم جدا نشده بود و لكن اكنون از هم جدا شدهاند .
3 - برائت اصليه و اصل برائت هر دو عند القدماء از امارات ظنيه بودند و لكن عند المتأخرين از اصول عمليّه تعبديّهاند .
* مراد از ( ان التمسّك باصل البراءة منوط بدليل عقلىّ . . . ) چيست ؟
اين است كه مشهور علماء در اثبات اصالة البراءة به حكم عقل تمسّك مىنمايند كه مىگويد : عقاب بلابيان قبيح است و كار قبيح از مولاى حكيم صادر نمىشود . پس مخالفت با تكليفى كه بلابيان است عقاب ندارد و اين همان معناى برائت است .
لكن در اين حكم عقلى فرقى ميان قبل اكمال دين و بعد اكمال دين وجود ندارد ، پس اكنون هم كه دين كامل شده است حكم عقل اين است كه اگر بعد الفحص و البحث مثلا بيانى بر وجوب و يا حرمت نيافتى ، آزادى و چنانچه مرتكب شدى عقابى در كار نيست .
نكته اينكه :
1 - حكم عقل تخصيص بردار نيست و مربوط به همهء ازمنه است و نه زمان خاصّى چه قبل از اسلام ، چه صدر اسلام چه در زمان ائمه و چه در زمان ما .
2 - در تمام موارد مذكور عقل مىگويد : وجود واقعى تكليف كافى نبوده ، بلكه اصل كارساز است يعنى فرض بر اين است كه بيان به ما نرسيده و ما آزاديم .
* اگر اخباريها بگويند سخن ما از عموم اخبار توقف و احتياط است شيخ چه پاسخ مىدهند ؟
مىفرمايد :
اولا : اگر ائمه اخبار توقف و احتياط را فرمودهاند ، اخبار برائت را نيز فرمودهاند .
ثانيا : اخبار احتياط چنان كه قبلا هم استدلال نموديم حمل بر ارشاد مشترك مىشوند و در شبهات بدويه بر رجحان و استحباب . پس تفصيل شما از نظر زمانى درست نيست .
* مراد شيخ از ( و العمدة فيما ذكره هذا المحدث من اوله الى آخره تخلية . . . ) چيست ؟
اين است كه جناب محدّث خيال كرده كه ما با اجراى اصل برائت و يا برائت اصليه نفى حكم واقعى كرده بگوئيم ظنّ به عدم حكم واقعى پيدا مىكنيم و حال آنكه ما كارى بهواقع نداشته و تنها منظورمان نفى تنجّز تكليف است و اين هم يك دليل عقلى است .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 170
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١٧٠