( تشريح المسائل )
* مبناى اشاعره پيرامون حسن و قبح عقلى و ملازمهء حكم عقل با حكم شرع چيست ؟
اين است كه اشياء و افعال حسن و قبح ذاتى ندارد يعنى هيچ فعلى ذاتا و با قطعنظر از بيان شارع حسنى ندارد و يا اينكه ذاتا قبحى ندارد بلكه هر چيزى را كه شارع تحسين كرد حسن است و هرچه را كه تقبيح نمود قبيح است به عبارت ديگر :
كلّما حسّنه الشارع و أمر به فهو حسن و كلّما قبّحه الشارع و نهى عنه فهو قبيح فى المثل :
ظلم ذاتا قبيح نيست لكن چون شارع آن را ناپسند شمرده ، ناپسند و قبح است .
عدل ذاتا حسن نيست لكن از آنجا كه شارع آن را تحسين نموده حسن است .
پس زمام حسن و قبح افعال و امور در يد شارع است .
* مبناى اخباريين شيعه پيرامون حسن و قبح عقلى و ملازمهء حكم عقل با حكم شرع چيست ؟
اين است كه اشياء و افعال حسن و قبح ذاتى دارند و لكن ملازمهاى ميان حكم عقل و حكم شرع وجود ندارد . به عبارت ديگر اينجا مىگويند :
ممكن است چيزى ذاتا قباحت داشته باشد و لكن اين امكان وجود دارد كه شارع به اين قبح اعتنائى نداشته باشد و انجام آن را نيز واجب دانسته باشد .
و يا اينكه چيزى ذاتا حسن و پسنديده باشد و لكن شارع آن را حرام كرده باشد چرا ؟
زيرا كه احكام خدا تابع مصالح و مفاسد ذاتيّه نيست ، بلكه تابع مشيت اوست به عبارت ديگر مىگويند : اينگونه نيست كه اگر عقل ما فعلى را حسن دانست مستلزم اين باشد كه شارع هم آن را واجب كرده ، بدان امر كند .
* مبناى شيعه و معتزله پيرامون حسن و قبح ذاتى و ملازمهء حكم عقل و حكم شرع چيست ؟
اين است كه اشياء و افعال ذاتا داراى حسن و قبحاند و ميان حكم شرع و حكم عقل ملازمه برقرار است .
* برائت اصليه و اصل برائت از وجوب و حرمت از نظر قدماء حجت است يا نه ؟
از آنجا كه اصل برائت را از امارات ظنيّه مىدانستند و به حكم عقل و به مناط ظنّ بهواقع آن را حجّت مىدانستند و لذا قبل از آمدن شريعت عقل حكم مىنمود به اينكه در فلان امر آزادى و الاصل فى الاشياء الاباحه .
حال پس از آمدن شريعت اگر شك كنيم كه آيا فلان عمل كه قبل از آمدن شريعت مباح بود همچنان مباح است و فعل و ترك آن مساوى است و يا تحريم شده يا واجب ؟