تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
اصل موضوعى است و اين اصل موضوعى مقدم بر اصل حكمى اصالة الاباحه است در نتيجه اگر چنين تصرّفى صورت بگيرد حرام است . * آيا در بخش دوم از تصرّفات اصل اباحه جارى مىشود ؟ 1 - اگر به لحاظ اينكه در اينجا اصل موضوعى در رتبه قبل وجود ندارد ، اصالة الاباحه جارى شده و چنين تصرّفاتى جايز است . 2 - و اگر به لحاظ اين باشد كه در شرع مقدّس مالكيت انسان نسبت به چيزى داراى علل و اسباب خاصى است ، پس حليّت تصرّف هم داراى اسباب محلّله است مثل اذن مالك ، اذن شارع و . . . ، اصالة الاباحه جارى نشده و چنين تصرّفاتى جايز نيست . * كدام فرض در ما نحن فيه مورد نظر است ؟ اين فرض كه : 1 - ساير اسباب منتفى است . 2 - ملكيّت هم با اصل عدم نفى مىشود . پس سببى براى حليّت تصرّف وجود ندارد تا كه حلال باشد . * اگر از شيخ پرسيده شود چرا مىگوئيد حليّت تصرف نيز داراى اسباب خاصى است چه پاسخى مىدهد ؟ مىفرمايد : 1 - به دليل استقراء ؛ 2 - وجود نصّ . 1 - يعنى با جستجو در ابواب مختلفه فقه به اين نتيجه رسيده‌ايم كه هركجا حليّت هست سبب خاص هم دارد . 2 - و در حديث آمده است كه : « لا يحلّ مال الّا من حيث أحلّه اللّه » . در نتيجه حليّت تصرّف داراى سبب خاصّ است . * مراد از ( و مبنى الوجهين انّ إباحة التصرف . . . و انّ حرمة التصرف . . . ) چيست ؟ اين است كه دو وجه مذكور راجع به تصرّفات غير متوقّفه بر ملكيّت مبتنى بر دو مبنى است : 1 - اصالة الحظر يعنى اگر كسى قائل شود به اينكه اباحه تصرّف در يك مال نيازمند سبب محلّل است بدون ترديد با نبود سبب حرمت مىآيد ( اعم از اينكه عدم چنين سببى را بالوجدان احراز كنيم يا به وسيله اصل عدم آن سبب ) . 2 - اصالة الاباحه فى الاشياء