تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
و ( حرام است ) آنچه ( حلال گوشتى را كه ) درنده‌اى ( شكار كرده ) و مشغول خوردن آن است مگر ( قبل از مردنش ) آن را به وسيلهء سر بريدن تذكيه كنيد . حال : منطوق آيه شريفه اين است كه اگر چنين حلال گوشتى را منحصرا تذكيه كنيد حلال است و مفهومش اين است كه اگر آن را تذكيه نكنيد حرام است . پس همين عدم تذكيه براى حرمت آن كافى بوده و احراز ميتويّت لازم نيست . 2 - و نيز خداى تعالى مىفرمايد : 1 -
( فَكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ )
« 1 » . 2 -
( وَ ما لَكُمْ أَلَّا تَأْكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ )
« 2 » . منطوق آيات شريفه اين است كه حيوانى كه با شرائط معتبره از قبيل تسميه و قبله و . . . ذبح شود حلال است . مفهوم آن اين است كه اگر يكى از اين شرائط نبود حرمت مىآيد . پس نتيجه مىگيريم كه عدم تذكيه در حرمت كفايت مىكند . ثانيا : سلّمنا كه براى حكم به حرمت و نجاست احراز ميته بودن آن لازم باشد ، لكن بايد بدانيم كه ميته و مذكّى دو عنوان وجودى متضاد نيستند تا عند الشك در هر دو اصل جارى شود . بلكه يكى وجودى و يكى عدمى است يعنى : 1 - مذكّى بودن عنوانى وجودى است و عند الشك اصل در آن جارى مىشود . 2 - ميته بودن عنوان عدمى است يعنى عدم التذكية و موافق اصل است و لذا در اينجا ديگر جريان اصل عدمى بر معناست و لذا براى حرمت همان اصل عدم تذكيه كافى است . در نتيجه اگر معناى ميته را اعم لحاظ كنيم تعارضى در كار نخواهد بود . * براى شبههء موضوعيه‌اى كه اصل موضوعى موافق در مرتبهء سابقه دارد مثال بزنيد ؟ 1 - گوسفند از نظر شرعى بالذات حلال گوشت است . 2 - اگر گوسفند نجاست‌خوار شود ( جلّال ) بالعرض حرام گوشت مىشود . 3 - در خارج با گوشتى برخورد مىكنيم كه ذبح شرعى شده است ، لكن نمىدانيم جلال است تا در نتيجه مذكّى نباشد يا خير جلال نبوده و تذكيه شده است . 4 - به دنبال شك مزبور شك مىكنيم كه خوردن آن حلال است يا حرام ؟ در چنين مواردى استصحاب مىكنيم بقاء قابليت تذكيه را و حكم مىنمائيم به حليّت و طهارت آن .
هامش
( 1 ) . انعام / 117 . ( 2 ) . انعام / 119 .