اوّلا : عدم تذكيه و لو بالاصل ( نه بالوجدان ) در حكم به حرمت و يا نجس بودن كفايت مىكند و ( حرمت و نجاست ) متوقف بر ثبوت ميته و مردار بودن نيست تا اينكه حرمت به سبب انتفاء مردار بودن از ميان برود و لو بالاصل ( عدم الموت ، يعنى اصل اين است كه مردار نشده پس حرام هم نيست ) ، بلكه ( عدم الاذن هم در حرام بودن يك امر كافى است ) .
دليل شيخ بر مدّعاى مزبور
دليل بر اين مطلب ( كه موضوع حرمت و نجاست مجرد عدم تذكيه است و نه مردار بودن ) استثناء
( ما ذَكَّيْتُمْ )
است ( توسط حب تعالى ) در اين فرمودهاش كه و آنچه كه درندهاى ( پس از شكار ) از آن خورده است ، شارع آن را مباح ندانسته مگر اينكه ( قبل از مردن توسط شما ) تذكيه شده است ( پس آنچه تذكيه نشده است حرام است ) و معيار اباحهء اكل ( از نظر شارع ) بردن نام خدا هنگام ذبح است و غير از اين آيه ، ديگر آيات وجوديه است كه در تذكيه معتبر شده است . پس اگر برخى از اين امور وجوديه ( همچون قبله و بسم اللّه و . . . ) منتفى شود و لو بالاصل منتفى مىشود اباحه .
ثانيا : ميته همان لم يذكّى ( يعنى همان امر عدمى ) است ، چرا كه مرد از منحصر نيست به حيوانى كه انفة افتاده و مرده است ، بلكه خروج ( جان ) هر حيوانى به هر شكلى كه باشد در صورتى كه يكى از شروط تذكيه در آن منتفى شود شرعا ميته است .
( تشريح المسائل )
* با ذكر مثال بفرمائيد مراد از اصول موضوعيّه چيست ؟
اين است كه اگر شما در برخورد با زنى ( فى المثل ) شك كنيد كه زوجه شما شده است يا نه ؟ در اينجا بايد گفت : الاصل عدم تحقّق زوجيّه ، كه اين يك اصل موضوعى است . حال :
1 - وقتى علقهء زوجيت محقق نشده باشد ، چنين زنى اجنبيه است .
2 - زن اجنبيه بر شما حرام است .
پس : اين زن مشكوك بر شما حرام است و نمىتوانيد اصل حكمى اصالة الحليّة جارى كنيد .
* آيا در چنين مواردى نمىتوان اصل حكمى جارى نمود ؟
چرا همانطور كه اصل موضوعى را جارى كرديم به طريق ديگرى مىتوانيم اصل حكمى را جارى كنيم . فى المثل يك وقتى فلان زن بر تو حرام بود ، حال شك مىكنى كه آيا اكنون بر تو حلال شده يا نه ؟
استصحاب حرمت جارى مىكنى . پس در جريان اصل موضوعى ، استصحاب عدم زوجيت را جارى كرديد و در جريان اصل حكمى استصحاب حرمت را .