تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 629

مساهمون:

ص٦٢٩
چگونه محبت الهى عمومى نيست ؟ امام در جواب او به روش ابهام مىرود ، شايد براى آنكه او نمىتواند اين حقيقت را درك كند و يا براى اينكه در مجلس ، نالايقانى حضور داشتند . جدائى محبت از مراتب اربعه در افعال عباد هم محسوس است ، بيمارى دواى تلخى را براى درمان خود مىخواهد و اراده مىكند و اندازه مى گيرد و مىخورد ولى قطعا آن را دوست ندارد . قانون و مقررات كه براى تربيت افراد و حفظ نظام اجتماع است بر پايهء مصالح عمومى و مقاصد متعددى تشريع مىشود ، البته بطور كلى نظر قانون اين است كه مورد عمل گردد و عمل بدان براى فرد و اجتماع مصلحت دارد و مفيد است ولى گاهى هم براى محض امتحان است و گاهى هم عمل به قانون براى فرد بخصوصى صلاح نيست و بلكه زيان دارد ، در اين دو حديث بيان مىكند كه امر الهى هميشه طبق وجود مصلحت در اجراء و عمل صادر نمىشود و گاهى براى مصالح ديگرى است ولى رشتهء ايجاد از مصلحت كلى عارى نيست و هر چه را خدا در وجود آن مصلحت بيند بيافريند و براى اين موضوع در روايت 3 تخلف شيطان را از امر به سجود مثل آورده و در روايت 4 تخلف آدم و حوا را از نهى نسبت به خوردن از آن درخت ، در اينجا اين بحث به ميان مىآيد كه اگر تخلف خلافكاران طبق مشيت و خواست الهى است ، ديگر كيفر آنان براى چيست ؟ و اين همان اشكال معروف مسألهء جبر و اختيار است كه در باب خود به تفصيل در آن بحث مىشود و در اينجا بطور اجمال اشاره مىكنيم كه مقصود اين گونه احاديث اين است كه تخلف عاصيان مايهء قهر و مغلوبيت خدا نيست چنانچه تمرد بندگان از آقايان خود در انجام فرمانهاى آنها چنين است بلكه همان تخلف هم به نيروئى انجام مىشود كه خدا به آنها داده ، عاصى گرچه دستور قانونى خدا را تخلف كرده ولى باز هم در عين تخلف بندهء تكوين و مطيع خواست او است و در باب