و عنصريت او از آن است و از حدود عدميه و امكان مآب و نيازمند به غير فهم شود كه آفرينندهء او جوهر نيست .
13 - ضد آفرينى او دليل بىضدى او است : دو ضد يعنى دو موجودى كه در يك محل جمع نشوند چون سياهى و سفيدى از اين نظر ضدند كه وجود آنها محدود و مشروط به زمينهء خاصى است و اين ضديت دليل نقصان است و گواه است كه خدا از آن مبرا است ، و در دو قرين هم همين بيان جارى است زيرا كوچكى و محدودى وجود است كه فرصت مىدهد چيزى ديگر در كنار او قرار گيرد و قرين او شود .
14 - نور و ظلمت را و . . و . . ضد هم ساخت : از اينجا وارد استدلال براى اثبات واجب الوجود شده است و دو تقرير :
الف - وجود اضداد كه خود دليل بر آفرينندهء توانائى است .
ب - آميختن موجودات مخالف با هم و ايجاد يك مركب مؤتلف از عناصر مختلفه : حيوان و انسان و گياه تركيب شده ، در اينجا فرمولهاى متعدد و فراوان شيمى هر كدام دليلى به حساب است .
ج - جدا كردن موجودات بهم آميخته و تركيب شده ، يك انسان واريز مىشود روحش به جايى و تنش به جايى ، عنصر هوا به جايى و حرارت او به جايى ، و خاكش به جايى و آب و رطوبتش به جايى .
در اينجا فرمولهاى مختلف و تجزيههاى شيميائى خود هر كدام دليل مستقلى محسوب است . 1 - او است يگانه ، نه از نظر شمارش : مجلسى عليه الرحمه گويد به اينكه براى او دومى از نوع خودش باشد يا اينكه مركب باشد ، اطلاق واحد بر او به حساب اين باشد كه واحد از نوع است مثلا : تدبر كنيد .
مقصود اينكه اطلاق واحد بر خدا به حساب عدد نيست اين است كه واحد - يك - 1 - از نظر عدد كه موضوع علم حساب است حقيقتى جز
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 608
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٦٠٨