تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
بوسيلهء تشعير مشاعر دانسته شده كه خدا از آن منزه است زيرا خداى عز و جل به وسيلهء آنها فهمانده است كه مشاعر احتياج به مشعر آفرينى دارند كه آن را مشعر سازد ، اگر خداى عز و جل مشعر داشت بايد مشعر آفرين داشته باشد ، زيرا خودش نمىتواند براى خودش مشعر آفريند و بايد در ذات خود محتاج باشد ، و بدان كه افاضهء هر كمالى از طرف خدا به عبادش دليل بر اين است كه خودش بر وجه اتم و اكمل داراى آن است بدون نقص ، اما دلالت آنها بر اتصاف خدا به آنها اين است كه هر كه چيزى را ندارد بر ديگرى نتواند داد و اما دلالتش بر اينكه وجود آن در خدا بىنقص است چون نقصان دليل احتياج است و منافى با مقام ربوبيت و واجب الوجودى است و همين طور كه ما از اينكه خدا علم و قدرت و ادراكمان عطا كرده استدلال كنيم كه خودش متصف به آنها است همين طور از تعلم بعد از جهل و كسب قدرت بعد از ضعف و از ادراك محسوسات به كمك مشاعر و احتياج ما بدانها در اين باره استدلال كنيم كه خداى عز و جل در علم و قدرت و ادراكش از تعلم و كسب و مشاعر بىنياز است بلكه از هر صفت زائد بر ذات مطلقا ، زيرا اين صفات براى ما از ديگرى بوجود آيد و اگر خدا هم به همان وضع بدانها متصف گردد او هم چون ما محتاج ديگرى باشد . و در ساير عبارات اين خطبه هم چون تجهيز جواهر و مضاده و مبائنه همين طور گوئيم . در شرح ملا صدرا گويد : در حديث سابق دانستى كه معنى اينكه خدا كيفيت به كيف داده و أينيت به أين اين است كه ذات كيف و ذات أين را به جعل بسيط آفريده كه آن بالاترين اقسام جعل و ايجاد است و مقصود از تشعير مشاعر و تجهيز جواهر هم ابداع نفس مشاعر و انشاء عين جواهر است و اين جمله را براى آن گفته است تا برهانى تمام باشد بر اينكه خداى تعالى مشعرى ندارد و جوهر نيست براى آنكه مقرر شد كه يك طبيعت در ذات خود اجزائش علت و معلول هم نباشند ، مثلا گفته شود كه يك فرد از آتش
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 605 | الشيخ الكليني / محمد باقر كمره‌اى