تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 607

مساهمون:

ص٦٠٧
درون ، نه آميخته و نه بر كنار . 6 - ظاهر لا بتأويل المباشرة : مقام ظهور و تجلى است . 7 - ناء لا بمسافة : اندازه سنجى ميان حق و خلق ، بسيار نزديك است از نظر احاطهء ايجادى و بسيار دور است از نظر حاق هستى . 8 - لطيف لا بتجسم : بيان نفوذ و تصرف حق در همهء موجودات كه از شئون مقام فعل است . 9 - موجود لا بعد عدم : تعريفى از واجب الوجود . 10 - فاعل لا باضطرار : بيان حدوث مطلق ممكنات است . 11 - به مشعر آفرينى دانسته شود كه خود مشعرى ندارد : مشعر يعنى محل درك اشياء ، حواس ظاهره و حواس ادراكى باطنه همه را شامل است مشاعر را بايد از دو نظر سنجيد : وجود آنها و امتياز وجودى آنها كه آنها را به عنوان خاص خود از همديگر جدا مىكند و هم از موجودات ديگر و گفته مىشود چشم و گوش و بينى مثلا بررسى آنها از اين دو نظر دو مطلب را مى فهماند : از نظر مطالعهء وجود آنها فهم مىشود كه خالق آنها داراى علم و حكمت و قدرت است كه آنها را آفريده و بررسى امتياز آنها كه عبارت از فهم تشخص وجودى آنها است بر اساس اين است كه محدودند و عدمهائى بر گرد آنها درك مىشود تا تشخص آنها محرز شود ، اين دليل است كه خداى واجب الوجود از اين حدود عدميه مبرا است . 12 - بتجهيره الجواهر : جوهر از نظر فلسفى يعنى موجود قائم به خود و مستقل در هستى چون يك آدم در برابر عرض كه وجودى است در غير خود چون سفيدى چهرهء يك آدم و ظاهرا مقصود از آن در اينجا عناصر است كه مبادى پيدايش موجودات ماديه هستند ، مثلا طبق تعبير حكماى يونان : آب ، خاك ، باد ، آتش - و امروزه عناصر بسيطهء ماده فراوان فهميده شده است - در هر عنصرى هم وجودى است و حدودى كه آن را مشخص كرده