مرحوم مجلسى ( ره ) گويد : و الابتداء أزله - ازليت او پيش از ابتداء است ، يعنى داراى يك ازليتى است كه با ابتداء جمع نشود و با آن منافات دارد ، هر گونه ابتدائى براى او تصور شود مؤخر باشد ، چون ازليت او پيش از آن است يا مقصود اين است كه ازليت او سابقهء عليت دارد به هر ابتدائى .
بتشعيره المشاعر - يعنى به ايجاد مشاعر و افاضهء وجود آنها و به وجود امكانى آنها دانسته شود كه اينها مخلوقند و براى او موجب كمال نباشند و مناط علم ذاتى او نتوانند بود و از اين رو خدا را مشاعرى نيست يا اينكه بوسيلهء افاضهء مشاعر به ما درك كرديم كه نياز بدانها داريم و قضاوت كرديم كه خدا از آنها منزه است چون احتياج او به چيزى در كمال خود محال است و يا اينكه عقل ما حكم مىكند كه خالق و مخلوق در صفات از هم جدا هستند .
ابن ميثم در شرح نهج ، موضوع را چنين تقرير كرده است :
اگر خدا مشاعر داشته باشد يا از غير دارد و آن محال است و يا از خود دارد و آن هم نيز محال است براى اينكه اگر اين مشاعر مكمل الوهيت او باشند و براى تكميل خود به وجود آورده مستلزم نقص او است و اين محال است و اگر براى او كمال نباشند ، زيادى آن نقص باشد و باز محال گردد .
بعضى از افاضل به او اعتراض كردهاند از چند راه :
1 - نقض به علم و قدرت و صفات كمال ديگر .
2 - به حل دليل او : گفته است ما شق سومى اظهار مىداريم و مى گوئيم : مشاعر او عين ذات او است .
3 - اگر اين دليل درست باشد دليل جدائى است و مضمون كلام على ( ع ) نيست .
در وافى گويد : بتشعيره المشاعر عرف انه لا مشعر له .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 604
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٦٠٤