كه سلطنت يافت و اگر چه بر تخت هم ننشيند ، مثل اينكه مىگوئى : دست فلان كس باز است ، يا دست فلان بسته است ، يعنى جواد است يا بخيل است ، و فرقى ميان اين دو تعبير نيست از نظر معنى و اگر كسى به دست خود هم عطا ندهد و يا اينكه دست هم نداشته باشد ولى جواد باشد در بارهء او مى توان گفت : دست باز است زيرا نزد عرب معنى آن اين است كه جواد است .
انتهى .
و ممكن است معنى چهارم مقصود باشد ، يعنى خدا معتدل است ، و اين كنايه از اين است كه از هيچ جهت نقصى در او نيست و بنا بر اين جملهء ( على العرش ) حاليه است ، ولى ظاهر از اخبار همان معنى پنجم است كه خداوند نسبت به همهء موجودات يك نسبت دارد و قرب و بعدى در او متصور نيست و به همين مناسبت استواء را نسبت به وصف رحمانيت او داده است كه به اين صفت ايجاد و بخشش مطلق دارد و نسبت به همهء موجودات افاضه مى نمايد چنانچه شاعر مىگويد :
اى كريمى كه از خزانهء غيب * گبر و ترسا وظيفه خور دارى
استدلال ابو شاكر بر اساس يك قاعدهء ادبيات عربى است و آن اين است كه : هر گاه لفظى در جمله تكرار شود اگر معرفه باشد و مثلا الف و لام داشته باشد مقصود از دومى همان معناى مقصود از اولى است مثلا گويد : " رأيت الرجل فأكرمت الرجل " مردى را ديدم و او را احترام كردم ، مورد احترام همان مردى است كه ديده و همچنين است اگر اولى نكره آيد و دوم معرفه به الف و لام چنانچه فرمايد : «
كَما أَرْسَلْنا إِلى فِرْعَوْنَ رَسُولًا فَعَصى فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ
» به فرعون رسولى گسيل داشتيم و وى آن رسول را نافرمانى كرد ولى اگر اين يك لفظ در هر دو مورد نكره و با تنوين باشد ، مقصود از دومى غير از مقصود از اولى است مثلا رأيت رجلا و أكرمت رجلا دلالت دارد كه مورد اكرام غير از مورد رؤيت است و دليلش اين است كه عدول از