كنايه جواب داده و فرموده : خدا را مكان نيست و در همه جا هست و عرش و آسمان نسبت به او يكى است و موضوع نزول و صعود در بارهء او معنى ندارد و همه چيز و همه جا در برابر او يكسان است . مرحوم مجلسى عليه الرحمة گفته است : استواء به چند معنى آمده است :
1 - استقرار و تمكن بر چيزى .
2 - آهنگ و رو كردن به چيزى .
3 - استيلاء بر چيزى ، شاعر عرب گفته است :
قد استوى بشر على العراق * من غير سيف و دم مهراق
يعنى : بشر بر عراق مستولى شد ، بىشمشير و ريختن خون .
4 - اعتدال و برابرى .
5 - يك نسبت داشتن .
از اين چند معنى ، اول بر خدا محال است چون با براهين عقل و نقل ثابت شده است كه محال است خدا در مكان باشد ، بعضى مفسرين ( استوى ) را به معنى دوم تفسير كردند و گفتند : مقصود آيه اين است كه خدا متوجه به خلق خود است و قصد آنها را دارد . و از ابو العباس احمد بن يحيى از معنى آن پرسيدند ، گفت : استواء به معنى اقبال است . از فراء و زجاج هم در تفسير "
ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ
" همين معنى نقل شده است ولى بيشتر مفسران آن را به معنى سوم تفسير كردهاند و گفتهاند : مقصود اين است كه خدا بر عرش مستولى است و ملك و تدبيرش از آن او است . زمخشرى گفته است :
چون برقرار شدن بر تخت كه سرير سلطنت است حاصل نشود جز به سلطنت ، آن را كنايه از ملك و سلطنت دانستهاند زيرا اين تعبير صريحتر و گوياتر است از اينكه گفته شود : فلانى ملك است ، و اين موضوع را كنايه از ملك آوردهاند و گفتند : " استوى فلان على السرير " و مقصودشان اين است