ضمير كه هم مختصر و هم دلالتش به مقصود واحد روشنتر است به اعادهء لفظ مىفهماند كه مقصود ، مرد ديگر است و الّا بايد به جاى " و أكرمت رجلا " بگويد و أكرمته .
مضمون آيه اين است كه او است كسى كه در آسمان إله است و در زمين إله است و چون إله به لفظ نكره تكرار شده دليل است كه مؤثر در آسمان غير از مؤثر در زمين است و آن طبيعت آنها است و اين معنى بر آن تقدير است كه "
فِي الْأَرْضِ إِلهٌ
" جملهء مستقلى باشد و عطف به جملهء "
هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ
" باشد و چنين معنى دهد كه او است كه در آسمان إله است و در زمين هم الهى موجود است و اگر " في الأرض " متعلق به إله باشد و جملهء تمامى نباشد و هر دو جزء صلهء الذى محسوب شود ، اين معناى مقصود ابو شاكر را نمىدهد .
امام در جواب او مىفرمايد : اين آيه در مقام بسط معبوديت خدا است و في الارض هم جزء صلهء الذى است و معنايش اين است كه همان خداى واحد است كه در آسمان پرستيده شود و در زمين هم پرستيده شود . عرش در لغت و عرف به معنى سازمان بلند است . عرش عرشا : ساختمانى از چوب برپا كرد . عريش به معناى سايبان است .
عرش الكرم : درخت مو را بر روى چوب برافراشت ، عرش به معنى تخت آمده است و به همين معنى در قرآن مجيد به كار رفته در داستان بلقيس فرمايد :
« أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها »
كدام شما تخت او را مىآورد ،
« أَ هكَذا عَرْشُكِ »
آيا تخت تو همچنين است ؟ عرش : ركن و قوام چيزى را گويند ، سقف خانه و رئيس قوم را هم عرش گويند .
عرش : در زبان فلسفهء قديم ، عرش بر چرخ دهم كه همهء عالم جسمانى را در درون خود دارد به كار رفته است كه آن را فلك الافلاك و فلك اطلس و محدد جهات خوانند .