به خوبى روشن شده است ، در آنجا فرمود كه ارادهاش همان فعل است و لا غير ، و براى آفريدن هر چيزى مىگويد : باش و مىباشد .
باز مىفرمايد : خدا از نظر ذات خود به هيچ نامگذارى نياز ندارد ، نامگذارى براى ديگران است و مقصود از اين نام هم تلفظ نيست بلكه جلوهاى است كه در ذات خدا از نظر آفرينش آشكار مىشود ، يعنى نشانهاى كه از آن عيان مىگردد و وسيلهء اين است كه مخلوق ، خدا را بدان بخواند ، اين دعا صرف تلفظ نيست بلكه ربطى است كه از آفرينش در مخلوق پديد مىشود و همان نياز ذاتى ممكن به واجب است كه از آن به دعاى تكوينى تعبير مىشود يعنى در خواست فيض كه در خميرهء ممكنات وجود دارد و همان وسيلهء شناختن خدا است و مظهر اول آن علوّ و بزرگوارى حق است كه فيض وجود داده است و دست نياز ممكن را به درگاه خود هميشه دراز دارد .
مىفرمايد : حقيقت ذات او خدا است اللَّه و على و عظيم نخست جلوه و ظهور او است در عالم موجودات . از اين خبر هم استفاده مىشود كه نامهاى الهى جلوههاى او است در موجودات از جهات مختلفه كه از هر جهتى به عنوانى جلوه دارد و از آن به لفظى تعبير مىشود ، جلوهء اصل آفرينش على و عظيم است ، جلوهء نوازش حق رحمان و رحيم و رؤوف است ، جلوهء قهرش جبار و قهار و . . و . . اسماء خدا جلوههاى او باشند كه پرتوى در خرد بشر بتابند و به اعتبار تعلق آنها به خرد انسانى حد و نهايت و غايت به آنها اطلاق شود ، حد هر موجودى آنجا است كه با موجود ديگرى پيوست شود ، جلوههاى فعل و صنعت خدا كه آفرينش او است در كالبد ممكنات نهايت يابد ، پيوست پرتو ايجاد در آنجا مرزبندى شود و گفته شود : وجود انسان ، وجود درخت ، وجود فرشته ، وجود زمين ، وجود آسمان و . . جلوههاى صفات حق كه مبدأ جلوههاى فعل است در سطح تعقل مرزبندى شوند و گفته شود : علم خدا ،
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 593
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٩٣