همين اشكال اشاعره را به اعتقاد صفات زائد بر ذات كشانده و آنها را گمراه كرده و باصطلاح از چاله به چاه افكنده است و محمد بن مسلم در محضر امام باقر ( ع ) اين اشكال را مطرح كرده و جواب شنيده : « قال : قلت : يزعمون انه بصير على ما يعقلونه » محصل اين اشكال اين است كه : اگر مبدأ همهء صفات ذات حق يكى باشد و آن هم با ذات يكى باشد اطلاق صفات بر حضرت او معنائى ندارد ، و معنى : « اللَّه عالم ، قادر ، حىّ » مىشود : « اللَّه ، اللَّه ، اللَّه » و در حقيقت التزام به اين وحدت موجب الغاء كليهء صفات الهى است و عقيده به خدا بر مىگردد به همان عقيده به يك مبدأ وجود مبهم و فاقد علم و قدرت و حيات و . . و . . كه عقيدهء توحيد دينى را از عقيدهء ماديين جدا مى سازد ، زيرا مادى هم به وجود يك مبدأ مبهم و قديم معتقد است ، موضوع جلوهها صفات ذات است كه راه الهى را از مادى جدا مىكند و بحث آنها را به اين جملهء مختصر مىكشاند :
مبدأ با شعور و حكيم ، يا مبدأ لا شعور و هر دم بيل .
جواب اين اشكال اين است كه : صفات ذات از نظر حكايت از مبدأ كمالى كه در موصوف منشأ آثار است به كمال قوت لغوى و مفهومى خود باقى است ، جملهء " خدا دانا است " با جملهء " سقراط دانا است " از نظر مفهوم حكايت معنى كلى هيچ تفاوت ندارند ، اختلاف در نحوهء تحقق علم است در ذات الهى و تحقق علم مثلا در سقراط و فهم اين حقيقت نسبت به خدا از گنجايش عقل بشرى بيرون است كه امام در جواب مىفرمايد : نحوهء اتصاف به مبدأ صفات منحصرا در مخلوق قابل تصور است نه در خالق و براى نمونه مىتوان گفت كه مثلا نور ظاهر است و ظاهركننده ، و اين دو صفت در نور از يك مبدأ متحد با هم و متحد با ذات نور به معنى عمومى آن اتخاذ مى شوند ، اتحاد مبدأ اين دو صفت و اتحاد آن با ذات منافات ندارد كه اين جمله مفهوم باشد نور ظاهر و ظاهركننده ، و هيچ سبب ابهام جمله و الغاى معناى
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 590
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٩٠