مردم افتاد مردم با فهم و دانش دوست مانند هشام اصطلاحات آنها را ياد گرفته و در مقام مناظره و گفتگو به كار مىبردند و از اين نظر دو گونه اشتباه واقع مىشد :
1 - پارهء حقائق در زبان فلسفهء خدا پرستان يونان بطور رمز ادا شده بود براى آنكه فلسفهء خداپرستى در يونان از زمان سقراط بدعت و با آداب ملت بت پرست يونان مخالفت داشت و به همين جهت شخص سقراط باز داشت شد و محاكمه گرديد و محكوم به اعدام شد و شاگردان مدرسهء خداپرستى به صورت يك حزب زير زمينى در آمدند و در تعليمات خود رموزى به كار مى بردند ، و ممكن است جسم مطلق يا جسم اول به عنوان رمز مبدأ در كتب آنها بوده و ترجمه شده و متكلمين اسلامى مانند هشامين با اين اصطلاح رمزى آشنا شدند و به اين حساب از خدا به جسم تعبير مىكردند ، چنانچه صورت در اصطلاح فلسفه عبارت از تشخيص ذاتى موجود و كنايه از تحقق وجود است و شايد به اين اعتبار به خدا اطلاق مىكردند و چون به گوش مخالفان آنها مى رسيد ، آنها را متهم مىكردند و براى موافقان جاهل هم مورد ترديد و اشكال مىشد .
2 - ممكن است پارهاى اصطلاحات فلسفهء يونانى كه هشامها ياد گرفته بودند از نظر عدم تشخيص مقصود از آنها با واجب الوجود تطبيق مى كردند مثل " لفظ هيولاى " كه يا هيولاى اولى يا صورت نوعيه ، يا رب النوع در زبان افلاطون ، و اين تعبيرات در نظر فلسفهفهمان و اصطلاحدانان معنى جسم و صورت مىداده و به اين مناسبت به آنها نسبت قول به جسم و صورت دادند ، بنا بر اين نفرينى كه امام به هشام مىكند و مىفرمايد : خدا او را بكشد ، از نظر اين است كه چرا اصطلاحات فلسفه به كار برده تا اين شبهه به ميان آمده ، به هر حال جلالت قدر و تحقيقاتى كه از اين گونه رجال علمى شيعه رسيده است مانع از آن است كه در بارهء آنها گمان برود كه خدا را
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 587
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٨٧