وجه تفاوتى از اين نظر تصور نمىشود . خداى تعالى در ذات خود وحدت حقه و حقيقت وحدت و يگانگى است و اين حقيقت به انكشاف ذاتى براى او محقق است و مىداند و مفهوم " جز او با او نيست " يك مفهوم سلبى و عدمى است كه تحقق خارجى ندارد و فقط در تصور مخلوق در مىآيد ، بنا بر اين خدا به وحدت ذات خود و اينكه جز او نيست از ازل عالم است و اثبات غير هم با او لازم نمى آيد . در ضمن اين حديث ، موضوع يكى بودن مبدأ صفات الهى مطرح است ، البته موصوف شدن جسم و جسمانى به صفات مختلفه بر اساس وجود معانى و مبادى مختلفه است كه وجود هر كدام از آنها وصفى پديد آرد ، مثلا يك سنگ سرخ سنگين ناصاف داراى سه خاصيت است كه هر يك در وجود او مبدأ جدا و ممتازى از هم دارد ، يك انسان عالم و زنده و توانا داراى سه وصف است كه هر كدام در وجود او مبدأ جدا و ممتازى دارد ، مبادى مختلفهء آن انسان را با اشارهء عقلى مىتوان جدا جدا نشانگذارى كرد و بعلاوه نفس وجود سنگ و انسان از اين صفات جدا است و مىتوان يك سنگ سياه و سبك و صاف را نشان داد و يك انسان نادان و مرده و ناتوان را ، ولى نسبت صفات ثبوتيهء خدا با هم و نسبت همهء آنها با ذات چنين نيست و مبدأ علم و قدرت و زندگى و . . و . . در ذات حق از هم جدا نيستند و نه به اشارهء خارجيه و نه به اشارهء حقيقيه نمىتوان آنها را جدا نشان داد ، چنانچه مبدأ واحد صفات از ذات جدا نيست و با ذات يكى است و اين حقيقت با اين تعبير ادا شده كه با همهء ذات شنوا است و با همهء ذات بينا است و . . و . . اين فرمول به دست آمده كه : علم كله ، قدرت كله ، حيات كله ، و . . و . .
در اينجا يك اشكال است كه از همان عصر در نظرها بوده و شايد
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 589
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٨٩