و شعراء عرفان مآب در اين زمينه آنقدر بىمبالاتى كردهاند و زبان را آزاد و مهار سخن را رها كردهاند كه تعبيرات و اصطلاحات آنها به حد كافى رسيده است و اصطلاحات آنها را به عنوان يك لغتنامهء فن مخصوص خودشان تنظيم كردهاند .
البته تعبير و توصيف از ذات و صفات خدا تا حدود آيات و اخبار و خطب صادره از معصومين و آنچه جواز و صحت آن بطور وضوح از لوازم اين تعبيرات پردامنه و وسيع استفاده شود جائز است و با مضمون اين حديث مخالفت ندارد ولى تعبيرات و توصيفهاى گستاخانهء شاعران و عارفان از نظر همهء تحليل و تجزيهاى كه نسبت به مضمون اين حديث شريف شد ممنوع و ناروا است ، زيرا هم تجاوز از تعبيرات وارده است و هم خلاف ادب و احترام نسبت به ذات خدا است جل جلاله و هم سوء تعبيراتى است كه از سوء تعبير جن در كلمهء «
تَعالى جَدُّ رَبِّنا
» بسيار بدتر است و هم بر خلاف مضمون صريح اين حديث است .
اين روش ناروا و سوء تعبيرات از مانند شمس تبريزى و ملّاى رومى كه افتخارش اين است كه فرياد كنند :
هر لحظه به شكلى بت عيار بر آمد * دلبرد و نهان شد
و بىپروا بگويند بت عيار يعنى خدا - نعوذ باللَّه - بعيد نيست ولى از مثل حافظ شيرازى مردى دانشمند و حافظ قرآن بسيار بعيد است و من گمان ندارم خود او بر اين عقيده بوده كه از ذات و صفات خدا به مضامين مبتذل شاعرانه در اشعار خود تعبير كرده باشد و يا مثلا مقصودش از :
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت شخص پيغمبر باشد و يا " در دير مغان آمد ساقى قدحش بر دست " مقصودش از ساقى آن حضرت باشد ، بلكه مقصد اين اشعار همان معانى شعريه و احساسات معمولى مردم است و تأويل اشعار حافظ به اين معانى مذهبى