تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 585

مساهمون:

ص٥٨٥
و اعتقادى در نظر من توهين و كاستن حافظ است نه تعريف و تمجيد از او به دو نظر : 1 - اگر اين اشعار به همان معانى عرفيهء خود ادا شده باشد داراى طراوت و حسن تعبير ادبى و شيوائى است ولى اگر واقعا مقصود حافظ از اين اشعار اين معانى عاليه باشد بسيار غير بليغ و نادرست است و بايد گفت : حافظ به طرز اداى مقاصد آشنا نبود چه رسد به اينكه شيوا و شيرين سخن گفته باشد . 2 - از نظر اينكه ارتكاب چنين جرأت و جسارتى نسبت به خدا و پيغمبر از مردى مرتاض و حافظ قرآن و دانشمند ، بسيار دور است ، خصوصا در صورتى كه هيچ عذر موجهى هم در اين زمينه وجود ندارد و فقط به محض خوش آمد عده‌اى اديب و يا حاكم و سلطان وقت و يا براى جلب سود مادى ادا شده باشد . مقصود از دو هشام : هشام بن حكم و هشام بن سالم جواليقى است و اين هر دو از بزرگان اصحاب امام صادق و امام كاظم ( ع ) هستند و اينكه نسبت تشبيه و تجسيم در بارهء خدا به آنها داده‌اند به نظر بزرگان شيعه درست نيست ، و سيد مرتضى در كتاب " شافى " با استدلال كافى آنها را از اين نسبت ناروا تبرئه كرده و علت اين شهرت اين است كه : 1 - جمعى كلام آنها را نفهميده و بر خلاف مقصود تفسير كرده‌اند . 2 - در ضمن بحث آنها با مخالفان مذهب در كلام آنها خلط نموده‌اند . 3 - بسا مخالفان از روى حسد اين نسبت را به آنها داده و آنها را در محيط آلوده كرده‌اند ، چنانچه از روى مصلحت تقيه و حفظ جان آنها گاهى مذمتى هم از ائمه در بارهء آنها صادر شده چنانچه در حديث هفتم ، امام در بارهء هشام گفته : « خدا او را بكشد » و مخالفان مذهب به زراره و مؤمن الطاق و