تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 569

مساهمون:

ص٥٦٩
تعرضى به آنها نشده است ، در اينجا امام به سه آيه استدلال كرده است كه از آيات محكم و روشن قرآنند . 1 - ديده‌ها خدا را درك نكنند - اين جمله در ضمن آيه 104 سوره انعام است كه با ملاحظهء دنبالهء آن دلالت صريحى به مطلب دارد چون در دنبال آن مىفرمايد : «
وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ
» ، او ديده‌ها را درك مىكند و او است لطيف و خبير ، در برابر نفى ادراك بصر از خدا براى خدا اثبات ادراك نسبت به بصر نموده و به عبارت ساده مىفرمايد : « چشمها خدا را نبيند و خدا چشمها را مىبيند » خود اين تقابل هر گونه ترديد و تأويلى را از ميان بر مىدارد و بعلاوه دنبال آن خدا را بعنوان لطيف ياد مىكند و آن را دليل مىآورد كه لطافت حق علت اين است كه ديده نمىتواند او را درك كند زيرا ديده از درك اجسام لطيف هم مانند پرتو نور و هوا عاجز است تا چه رسد به ذات خدا كه مجرد و عين لطافت است . 2 - خدا را در علم خود نگنجانند - هر چه ديده شود به ناچار صورت او ، و طبق تحقيق ، وجود شعاعى او در خاطر بيننده گنجيده مىشود و مرتسم مىگردد ، معنى احاطهء علمى اين است كه انكشاف همه جانبه در خاطر عالم پيدا كند ، مثلا ما كره شمس را از يك سو با يك نمود بسيار كوچك مى بينيم ولى باز هم صحيح است كه كرهء آفتاب در علم ما گنجيده است و مقصود آيه اين است كه ذات الهى به هيچ وجه و به هيچ نحوه در علم بشرى گنجيده نگردد و معرفت بشر به خدا در همان حد استدلال از آثار است و به عنوان مبهم : چيزى هست كه جدا از چيزها است . 3 - آيهء «
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
» - دلالت اين آيه بر مقصود مانند دو آيهء پيش از نظر مدلول ، صريح و ترجمهء زير نويس آن نيست بلكه از نظر لازمه معنى است به اين بيان كه اگر خدا به چشم ديده شود ناگزير بايد شبيه محسوسات به چشم گردد امروز روشن شده است كه حقيقت ديدن عبارت از