تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 566

مساهمون:

ص٥٦٦
شمرده‌اند و اينها بر اثر كثرت تعمق و انديشه منكر محسوسات شدند و در اصل هستى و وجود به شك افتادند و چه خوش تعبيرى دارد كه به كلى گيج شدند ، گويند هميشه چند تن شاگردان ديوجانس او را در ميان راه نگهدارى مىكردند كه تصادف نكند و در چاه و پرتگاه نيفتد ، زيرا ديگر قادر به تشخيص محسوسات هم نبود ، كورى دل به اندازه‌اى موج برداشته بود كه ديدهء سر را هم تار كرده بود . صفت معمولا زائده‌اى است در ذات موصوف و عمدهء فائده‌اش معرفى موصوف است و گويند يك مرد عالم ، يك درخت بلند ، يك گل سرخ ، يك كبوتر سفيد . در موجودات امكانيه ذات ماهيت تاريك و حاق وجود مبهم است و آنچه را از ممكنات توان درك كرد همان اوصاف و خواص است و در درجهء دوم آثار و افعال متولده از آنها ، در فلسفهء قديم بيشتر كاوش دانشمندان بر قسم اول دور مىزد و هميشه دنبال اوصاف و خواص ممكنات مىرفتند و تا عمق ذات آنها بررسى مىكردند و جنس و فصل و خاصه و عرض عام ترتيب مىدادند و همهء اينها جز يك مشت اصطلاحات و فرمولهاى خشك چيزى نبود . دانشمندان امروزه بيشتر متوجه آثار و افعالى هستند كه از موجودات متولد مىشود و بوسيلهء آزمايش ثابت مىگردد و به صورت يك فرمول علمى در مىآيد . روش بررسى فلسفهء قديم نسبت به مبدأ اول و از نظر بررسى صفات و خواص زانو به زمين زده و زمينهء پيشرفتى نداشت ، زيرا هر روزنه براى هر گونه بررسى نسبت به ذات الهى و مبدأ كل بسته است . اين است كه دانشمندان از قديم نسبت به ذات الهى همان روش دوم را پىگيرى كرده و متوجه مطالعهء آثار و اعمال الهى شدند ، از ملاحظهء نظام