بحث ما دو واجب الوجود مجرد و كامل الذات است و سخن در تحقق دوئيت نسبت به دو وجود شخصى و مشخص و بلكه عين تشخص در خارج و حاق هستى است ، چنانچه تعبير ملا صدرا هم كه سائرين از آن تبعيت كردهاند در اينجا بى جا است ، او گفته اين امتياز به چيزى محقق شود كه موجود در هر دو يا يكى از آنها است ، زيرا فرض ، دو واجب الوجود مجرد است و در واجب الوجود مجرد چيزى در نمىآيد و صحيح نيست كه گفته شود چيزى موجود است در آن . اين خاصيت در واجب الوجود هست كه محل چيزى نشود و حلول در چيزى نكند ، بنا بر اين فرض دوئيت هيچ تصورى ندارد جز به يك فرجه يعنى وجود سومى كه اين وجود سوم نه در اين است و نه در آن ، نه خارج از اين است و نه خارج از آن ، و هيچ عنوانى ندارد جز اينكه محقق دوئيت هويت واجب الوجودى است و چه خوش تعبير شده كه همان فرجه است ، بنا بر اين وجود سوم هم براى تحقق خود نيازمند دو فرجهء ديگر مىشود و بطور مضاعف اين فرجهها تكثير مىيابد تا لا نهايت ، و دو محال لازم مىآيد :
1 - خلف فرض ، چون مورد ادعا دو قديم بود و نتيجه ميليونها و ميليونها قدماء مىشود .
2 - تحقق وجودهائى در خارج كه از نظر تعدد و شمارش به نهايت نمىرسد ، و بطلان اين گونه لا نهايت عددى از بطلان تسلسل لا نهايت علت و معلول روشنتر است . در اين اخبار دو مطلب افاده شده است :
1 - تجويز گفتن اين جمله كه خدا چيز هست ، چون چيز بودن معنى وجود داشتن و هستى داشتن است و به همين جهت در علم فلسفه و كلام اين بحث طرح شده است كه ( الشيئية تساوق الوجود ) چيز بودن معنى وجود داشتن مىدهد ، و چون اسماء خدا توفيقى است يعنى از ذات خدا و صفات
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 558
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٥٨