واجب الوجود است ، و در حقيقت منظور حديث متن شبههء معروفهء ابن كمونه است كه به قول ملاى سبزوارى در منظومه :
هويتان به تمام الذات قد * خالفتا لابن كمونة ورد
دو هستى واجب الوجود متبائن در ذات شبههاى است كه از ابن كمونه ايراد شده .
و در شرح اين بيت از منظومهء خود ، شبهه را از خود ابن كمونه به اين تعبير نقل كرده است :
عبارت او چنين است چرا جائز نباشد كه در اينجا دو هويت بسيط مجهول الكنه و جدا از هم به تمام ماهيت بوده باشند و هر كدام واجب الوجود بالذات باشند و مفهوم واجب الوجود از هر دو انتزاع شود و بر هر دو صادق آيد . انتهى .
بديهى است تصور دو واجب الوجود بسيط مجهول الكنه و مختلف الذات در عالم ذهن به تصور معانى همين كلمات ممكن است ولى اين سبب نمىشود كه در تحقق خارجى و وجود عينى از هم ممتاز باشند زيرا مفاهيم متبائن ، در مقام وجود خارجى بسا متحد مىشوند ، چون زيد و انسان ، ضاحك و انسان و . . و . .
و تشخيص در موجودات خارجى جز به احاطهء عدم بر آنها حقيقتى ندارد چون دو قطعهء سنگ ، دو فرد انسان ، دو قسمت از يك سيب سرخ و سفيد ، و كليهء عوارضى كه مشخص و مميز موجودات خارجيه هستند در زمينهء نهايت هستى و قطع وجود آنها خود نمائى دارند .
در صورتى كه دو واجب الوجود در خارج محقق شوند از نظر تشخيص خارجى و مرز وجودى آنها در حاق واقع به صرف تصور اينكه در تمام ماهيت از هم تباين دارند اكتفاء نشود و بلكه اين تباين مفهومى يا اين تباين فرضى در تشخيص و جدائى وجود آنها از هم در متن واقع هيچ اثرى