و محمد را فرستاد و پس از او امامانى تا امام صادق معين كرد تا مردم را به وجود نهان او دعوت كنند ولى چون محمد نوهء اسماعيل بن جعفر الصادق به دنيا پا نهاد خدا آشكار شد و همهء شريعتها ملغى شد .
در اين كتاب رسالههائى راجع به طلاق و ارث بر خلاف نصوص قرآن ديده مىشد ، من گفتم : خوب است قسمتهائى از اين كتاب كه ظاهرا شامل اسرار مذهبى بهرهها است عكسبردارى شود و اين گونه عقائد فاسده و احكام مخالف قرآن آنان در محيط اسلامى نشر شود ، ولى پس از مدتى كه او را ديدم و از كتاب پرسيدم ، گفت : به دستور يكى از مراجع تقليد جلد آن را كندم و آن را در نهر فرات افكندم ، باقى را خدا داند .
غرض اين است كه عقيده به حلول كه اساس مذهب غلاة است در دوران امام باقر ( ع ) و صادق ( ع ) ترويج و تبليغ مىشده است و شايد دشمنان اسلام هم از سائر ملل كه به هر لباس در جامعهء اسلامى وارد شده بودند از ترويج اين عقائد فاسد پشتيبانى مىكردند ، به منظور نشر عقائد خود و تضعيف وحدت اسلامى .
موضوع اتحاد خدا با يك بشر يا با همهء موجودات ( عقيدهء وحدت وجود ) نيز در اين تاريخ وجود داشته و از اسرار مسلك تصوف به شمار مى رفته و بايزيد كه به اين شعار ( ليس في جبتى الّا اللَّه ) معروف است در اين تاريخ مىزيسته .
اين اتحاد به تأويلهاى مختلف تقرير شده و پارهاى از آنها ظاهرفريبتر و پارهاى رسواتر جلوه كرده ، بعضى را به مسلك اشراق تصحيح كردهاند و بعضى را به مسلك عرفان ، و رشتهء سخن را تا آنجا كشاندهاند كه يكى از آنها در خطبهء كتابش گفته : ( الحمد لله الذى خلق الاشياء و هو عينها ) به هر حال اين عقيدهء اتحاد خدا با خلق يك عقيدهء بغرنج شاعرانه و عرفان مآب از همان تاريخ امام باقر و امام صادق ( ع ) شيوع داشته و اين اخبار آن را
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 561
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٦١