تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠
دارند ولى فرقهء آقا خانى را نديدم كه اين فروع كلى و مسلّم اسلامى را مراعات كنند . ايامى كه من در نجف اشرف مشغول تحصيل بودم ، سيف الدين كه در آن تاريخ امام فرقهء بهره بود براى زيارت به نجف آمد و پس از مدتى من رفتم به جسر شهر كوفهء كنونى براى زيارت مسجد كوفه و گردش در اطراف فرات ، در شهر كوفه بقالى بود به نام عباس كه با اهل علم الفتى داشت و با من هم سلام عليك داشت ، يك روزى كه من به او برخوردم گفت : من به شما كارى دارم ، گفتم : بفرمائيد چه كارى داريد ؟ گفت : چندى پيش آقاى سيف الدين و همراهانش آمدند اينجا و در يكى از خانه‌هاى كنار فرات سكونت كردند و بعضى از جوانهاى نجف و كوفه به محل سكونت ايشان ريختند و يك چمدان كوچك دستى مخصوص او را ربودند و در ميان آن يك كتاب خطى به دست آمده و من مىخواستم شما اين كتاب را مورد مطالعه قرار دهيد و تكليف آن را معلوم كنيد ، اين كتاب به قطع يك صفحه‌اى بود و اوراق زيادى داشت و مندرجاتش رساله‌هائى مختصر بود و به عبارت عربى بسيار سستى نوشته شده بود ، يكى از رساله‌هاى آن به نام ( التقسيم ) بود چنانچه به ياد دارم . در اين رساله شرح مختصرى از مسائل فلسفى راجع به پيدايش جهان بعنوان مقدمه ذكر كرده بود و رشتهء سخن را به اديان و شرايع كشيده بود و اين عبارت از آن در ياد من مانده بطور تقريب : ان الله كان في الغيب فبعث نوحا و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد ( ص ) و نصب عليا و حسنا و حسينا و على بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد ليد عو الناس اليه ، فلما ولد محمد بن موسى بن اسماعيل بن جعفر ظهر الله و سقطت الشرائع . يعنى خداوند جهان در نهان بود و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى