تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
باشند و اين مميز به ناچار با آن دو قديم است و گر نه دو قديم متمايز محقق نشود و لازم آيد كه قدماء دوگانه سه تا شوند و اين خلف است ، سپس از سه بودن آنها لازم آيد كه پنج باشند و از پنج بودن آنها لازم آيد نُه باشند و لازم آيد شمارهء آنها به لا نهايت رسد و آن محال است ، ( بطور خلاصه ترجمه شد ) . از مطالعه و تعمق در كلام اين اساتيد مشهور فن حديث و فلسفه معلوم مىشود كه هيچ كدام به كنه ساده و عميق اين قسمت از حديث نرسيده‌اند و با اينكه آن را مورد توجه ساخته و سخن در آن به درازا پرداخته‌اند آن را حل نكرده‌اند . به نظر من در اينجا بايد چنين گفت : فرض كن يك قالب پنير را مىخواهيم دو قسمت كنيم كه دو جود پنيرى مشخص داشته باشيم ، با كارد وسط آن را مىبُريم ، مىشود دو ، دوئيت در اينجا عبارت است از احاطهء عدم به دو قسمت پنير يعنى وجود يك قطعهء پنير از شش جهت خود با عدم قطع شده و آن را مشخص ساخته . براى توضيح بيشتر : فرض كن يك حجم مكعب آب در حوضى مستطيل به طول چهار متر داريم ، مىخواهيم آن حجم واحد آب را دو حجم ممتاز كنيم ، يك تخته يا آهن يا چوب وسط آن حوض قرار مىدهيم به طورى كه ميان دو قسمت به كلى از هم بريده شود ، باز در اينجا به وسيلهء اين حائل دو حجم آب پيدا كرديم و حقيقت اين دوئيت هم عبارت از نهايت وجود هر يك از دو قطعه است و احاطهء عدم به او از همه جهت ، از اين رو مىتوانى درك كنى كه دوئيت در ماده عبارت از نهايت يافتن همه جانبهء وجود او است و حقيقت آن نقصان وجود است ، در اين جاها هميشه يك موجود ثالث جاى اين عدم كه نهايت دوها و سه‌ها است قرار دارد و موضوع لا نهايت و محالى هم در كار نيست ، امتيازات ديگر موجودات مادى هم در سطح همين نهايت عدمى محقق مىشود مانند شكل و رنگ و غيره ولى موضوع بحث حديث دو