علت بىنياز است و اين موجود سوم تركيبى هم بايد قديم باشد و تو مدعى دو موجود قديم شدى و هكذا .
2 - اگر واجب بالذات دو تا باشد لازم است ميان آنها فرجهاى باشد يعنى مميزى كه يكى را از ديگرى جدا سازد به واسطهء وجودش در يكى و نبودش در ديگرى ، كمتر از اين تصور نشود براى تحقق دوئيت ، زيرا هر دو در حقيقت وجوب و وجود مشتركند ، نمىتواند اين مميز عدمى باشد ، زيرا لازم آيد كه ممتاز به او معلول و محتاج به مبدأ باشد پس بايد مميز نيز موجودى باشد قديم بالذات چون خود ما به الاشتراك و دو تا سه تا گردد و نقل كلام كنيم در سه تا كه باز محتاج به دو مميز باشند و سه تا پنج شوند و نقل كنيم به پنج كه محتاج به چهار مميز ديگر گردند و همچنين .
3 - مقصود اين باشد كه اگر صانع دو باشد بايد عالم هم دو تا باشد ، هر عالمى براى يكى و گر نه هر دو يا يكى از آن دو خدا ناقص باشند و واجب الوجود نباشند و اگر عالم جسمانى دو باشد يعنى دو كره كه محدود به فلك الافلاك باشند فرجهاى لازم آيد ، چون خلاء محال است در فرجهء آنها موجودى بايد و آن موجود هم نياز به علت ثالثى دارد و به طريق آن سه مبدأ فهم شود و از وجود سه عالم جسمانى دو فرجهء ديگر بوجود آيد و دو مبدأ ديگر لازم شود و هكذا الى غير النهايه ، بنا بر اين كلمهء فرجه به اعتبار رخنه ميان دو عالم جسمانى استعمال شده . اين خلاصهء تقرير سوم اين دليل است ، و در آخر خود مجلسى مىفرمايد : در اين تقرير تكلفات بسيارى است .
مرحوم ملا صدراى شيرازى طاب ثراه در شرح اين مورد چنين گفته است : " ثم يلزمك اذا ادعيت اثنين فرجة " چون دعوى دو خدا كنى بر تو لازم است رخنهاى هم باشد - زيرا ناچار است در آن دو از چيزى كه بوسيلهء آن يكى از ديگرى ممتاز شود و آن بايد امرى وجودى باشد در يكى از آنها يا در هر دو و نمىشود عدمى محض باشد ، زيرا اعدام نه مميز شوند و نه ممتاز
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 554
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٥٤