تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
اهل فلسفه : اجتماع دو علت تامه مستقله نسبت به يك معلول لازم آيد و اگر اين دو مبدأ ضعيف باشند يعنى هيچ كدام هستى بخش نباشند در ذات خود ، پس مبدئى وجود ندارد و خلف فرض لازم آيد و چون اين موضوع روشن بوده امام تعرض بدان را و تصريح به آن را لازم ندانسته و اگر يكى قوى باشد يعنى مبدأ تام و هستى بخش باشد و ديگر ضعيف يعنى هستى بخش نباشد همان كه هستى بخش است مبدأ است و آن ديگر مبدأ نيست بلكه ممكن الوجود است ، زيرا واجب الوجود كه به ذات خود هستى دارد به ناچار بايد هستى بخش باشد و مؤثر نبودن در آفرينش دليل اين است كه وجود او ناقص است و وجود ناقص نمىتواند واجب الوجود باشد و اين موضوع را خداوند در قرآن مجيد بيان كرده است ( 94 سوره مؤمنون ) : « نيست و نبوده و نتواند بود با او معبود بر حقى كه اگر چنين بود هر معبودى آفريده خود را به خود تنها اختصاص دادى و آفريده‌ها بر هم گردن فرازى مىكردند » ( زيرا تأثير آفريننده مخصوص در آنها منعكس مىشد ) . 2 - پايهء استدلال در اين قسمت يكم از نظر فعاليت مبدأ است به دو تقرير : 1 ) فعاليت مطلقه كه بايد در ذات مبدأ آفرينش باشد بايد از انجام كار خود رفع مانع كند ، يك فاعل عاقل مطلق به همان اندازه كه مقتضيات انجام كار خود را در نظر دارد و موانع را هم در نظر دارد براى تأثير عمل خود به رفع موانع مىپردازد ، مثلا آتش براى سوزاندن است اگر چوب ترى در برابر آن قرار گرفت اول رطوبت آن را مىخشكاند و سپس آن را مىسوزاند ، وجود يك فاعل مختار در برابر فاعل مطلق ديگر يك مانع فعاليت او است و در فرض اينكه فاعلى توانا است بايد او را از ميان بردارد و زمينهء فاعليت مطلقهء خود را فراهم سازد . 2 ) فرض وجود دو مبدأ مستقل در عمل آفرينش است ، نه دو مبدأ
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 552 | الشيخ الكليني / محمد باقر كمره‌اى