و ميگفت اگر زنده بود در بارهء نقل امامت امت به دو هيچ شكى در دل من نبود با اينكه امير مؤمنان و عباس بن عبد المطلب در بر او بودند و در بارهء آنها شك داشت و در بارهء سالم شكى نداشت اگر زنده بود .
آيا اينست حقى كه بر زبانش سكه خورده و بر دلش نشسته ؟ ! و عجيبتر از آن اينكه در بارهء شوراى شش نفرى نقشهاى داد كه نه خدا تعالى آن را نازل كرده بود و نه در ضمن مقررات شرع حضرت رسول ( ص ) بود .
گفت : اگر اختلاف كردند . به دو دستهء سه نفرى تقسيم شديد حق در آن سه است كه عبد الرحمن بن عوف در ميان آنها است و آن سه ديگر را بكشيد .
و در اين نقشه جز قصد كشتن على ( ع ) را نداشته زيرا ميدانسته كه على ( ع ) هرگز با عثمان در مطلبى موافق نيست و عبد الرحمن هم طرف عثمانست و چون امير مؤمنان ( ع ) با آنها نباشد و سومى آن دو نشود امر كرده باشد بكشتن آن سه تن كه على عليه السلام ميان آنها است .
آيا اين هم يك گفتار حقى است كه بر زبان او سكه زده شده ؟ ، و عجب است كه گفته : حق در آن سه تا است كه عبد الرحمن ميان آنها است با اينكه فرمودهء پيغمبر ( ص ) را شنيده كه : « على با حق است و حق با على » و اين چه مقامى بوده كه عبد الرحمن نسبت به على ( ع ) داشته اگر نه هواپرستى و دشمنى و ارتكاب هر دشوارى بوده كه مايهء خشم خدا تعالى ميشده .
و از دروغ عجيب و غلو بىاندازهشان اينكه : دعوى دارند رسول خدا ( ص ) فرموده : اگر عذاب فرود آيد نجات نيابد جز عمر بن خطاب .
و اين صريح است بكفر و ارتداد و خروج از ملت اسلام زيرا آنان طبق اين حديث بايست دانستند كه اگر عمر بن خطاب نبود همهء مردم نابود و هلاك ميشدند و در ميان آنها رسول خدا ( ص ) كه خدا تعالى در بارهء او فرموده : ( آيهء 33 سورهء الانفال ) : « و نباشد كه خدا آنان را عذاب كند با اينكه تو در ميان آنها باشى » .
و در ميان آنها بوده اهل بيت و خاندان گرامى آن حضرت كه قرآن مجيد گواهى داده
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 370
مساهمون: أبي الفتح محمد بن علي الكراجكي
ص٣٧٠