در امت مبعوث نمىشد عمر بجاى آن حضرت مبعوث ميشد و بايد در روى زمين به حال عمر بن خطاب بدتر از پيغمبر ( ص ) نباشد كه او را برگرداند از اينكه برسد بوالاتر مرتبه و بالاتر مقام .
و از دروغ عجيب و خبر سازى طرفهء آنان اينست كه گويند : شاعرى براى رسول خدا ( ص ) شعر ميخواند و در اين ميانه كه در كار خواندن شعر بود براى آن حضرت بناگاه عمر بن خطاب وارد شد و پيغمبر ( ص ) بدان شاعر فرمود : خاموش باش و او خاموش شد و چون عمر رفت بشاعر فرمود : باز گرد به خواندن شعر و او شروع كرد بخواند شعر و عمر بن خطاب برگشت و باز پيغمبر ( ص ) بشاعر فرمود : خاموش باش و خاموش شد تا اين كار سه بار انجام شد و چون عمر در بار سوم بيرون رفت شاعر گفت :
يا رسول اللَّه اين چه كسى بود كه به من ميفرمودى شعر بخوانم چون او بيرون ميرفت و مرا خاموش ميساختى چون بدرون مىآمد ؟ پيغمبر ( ص ) فرمود : اين عمر بن خطاب است كه شنيدن سخن باطل و بيهوده را دوست ندارد .
و فزونى نادانى و كمى دين و سبكى عقل آنان را واداشته بر جعل اين خبر كه منزه داشتند عمر را از كارى كه آن را برسول خدا ( ص ) وابستند و گفتند بدان رغبت داشته و عمر را از دوستى سخن باطل و بيهوده والاتر دانستند و پنداشتند كه محمد بن عبد اللَّه ( ص ) بهترين خلق خدا آن باطل را دوست داشته و ميخواسته و با اين پندار به ياد نياوردند كه عمر بن خطاب شعر و شنيدن شعر و خواندن آن را از همه چيز بيشتر دوست ميداشته و اينكه هيچ امرى براى او مهم نبود جز اينكه در بارهء آن يك شعرى ميخواند و او است كه بمردم سفارش كرده فرزندان خود را به خواندن شعر واداريد زيرا كه آن ديوان عرب است و بوسيلهء آن نسب و نژاد آنان شناخته شود و مناقب آنان ضبط و نگهدارى گردد .
و از دروغ عجيب آنان اينست كه از پيغمبر ( ص ) روايت كنند كه فرموده عمر چراغ اهل بهشت است .
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 372
مساهمون: أبي الفتح محمد بن علي الكراجكي
ص٣٧٢