مردم و خرده ميگرفت بر پيغمبر ( ص ) و ميگفت بما نويد داد كه خواب ديده ما وارد مكه خواهيم شد و مشركان ما را از آن باز داشتند و راه آن را بما بستند و جلو ما را گرفتند از ورود به مكه و اكنون برميگرديم و تعهدات پستى داديم بمشركان به خدا اگر من يارانى داشتم به آنها تعهدات پست هرگز نميدادم با اينكه روز جنگ احد و حنين و جز آنها يارانى داشت و گريخت از ميدان نبرد .
و گفتهء او به گوش پيغمبر ( ص ) رسيد و در خشم شد و فرمود : شماها روز جنگ احد كجا بوديد آنگاه كه به بالا ميرفتيد و گريزان بوديد و رو به ديگرى بر نميگردانديد و من شما را فرا ميخواندم .
آيا روز جنگ احزاب را از ياد برديد كه دشمن بر سر شما آمد از فراز شما و از فرود شما آنگاه كه ديدهها كج شدند و جانها بگلوگاه رسيدند از ترس و گمان بد به خدا برديد ؟ ، آيا فلان روز را فراموش كرديد ؟
و چون عمر خشم پيغمبر ( ص ) را ديد گفت : پناه به خدا از خشم خدا و خشم رسول خدا به خدا سوگند يا رسول اللَّه كه شيطان بر گردن من سوار شد .
چگونه شيطان سوار گردن كسى مىشود كه ميان دو چشم او فرشتهايست و به او كمك مىكند و بر سر زبانش فرشتهاى كه به زبان او سخن ميگويد .
و آنگاه به آن حضرت گفت : يا رسول اللَّه تو بما گزارش ندادى كه وارد مسجد الحرام ميشوى و كليد خانهء كعبه را ميستانى و با كدخدايان كعبه كه خدائى ميكنى ؟
پس چه شد آن وعده با اينكه قربانى ما بخانهء كعبه نرسيد و خود ما هم نرسيديم ؟ فرمود : من اين را گفتم براى شما ولى گفتم كه اين پيشامد در همين سفر شما خواهد بود ؟ گفت : نه فرمود البته كه شما خواهيد وارد مكه شد و منهم كليد را خواهم گرفت و با معرفان معرف خواهم گرديد و شما هم سرهاى خود را خواهيد تراشيد ، و چون روز فتح شد پيغمبر ( ص ) كليد خانهء كعبه را گرفت و فرمود : عمر را نزد من بخوانيد و چون نزد آن حضرت آمد فرمود : اى عمر اينست كه من براى شما گفتم ( ببين
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 367
مساهمون: أبي الفتح محمد بن علي الكراجكي
ص٣٦٧