تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
قريش كه آنها قطع رحم من كردند و وارونه كردند اساس زندگى مرا و همدست شدند در ستيزهء با من در بارهء حقى كه من بدان شايسته‌تر بودم از ديگران و آنان گفتند : حق اينست كه آن را بگيرى و حق اينست كه آن را نگهدارى از ديگران ، شكيبا باش در غمناكى يا بمير از افسوس و دق كن - در ضمن سخنى از آن حضرت كه معروف است پس از او . و از امر عجيب آنان اينكه : در تقديم مفضول بر فاضل چنين معذرت خواهى كردند كه بيعت‌كنندگان با ابى بكر ترسيدند اگر فاضل كه على است والى و امام آنها گردد قومى از ميان آنان مرتد شوند و بكفر خود برگردند چون كينهء على در سينهء آنها بود و ميان آنها و آن حضرت كشتارها شده بود و خونخواهيها از او داشتند و بايد بدنبال باشد و آنكه از او پست‌تر است پيشوا شود تا اين حالت بامنيت گرايد و آن دلها كه بيم ارتداد در آنها است آرام شوند و به اين عذر خواهى فراموش كنند اصلى كه مورد اتفاق ما و آنها است كه : بر حكيم لازم است افضل امور را انجام دهد و برتر و اشرف و بهتر را مقدم دارند گر چه گمراه شود بر آن هر كه گمراه مىشود و كافر شود هر كه كافر مىشود چون فرستادن خدا پيغمبرانى نزد مردمى كه ميداند آنان را مىكشند . و گمراهيشان بدان فزون گردد و بتبليغ احكام به كودكانى كه ميداند چون ببلوغ رسند كافر شوند و تكليف كردن او بقومى كه ميداند در برابر تكليف او بگمراهى روند پس چگونه حكمت و عدالت با اين گونه امور سازگار باشد گر چه بسيارى بدان گمراه شوند . « 1 »
هامش
( 1 ) اين عذرى كه معتزله براى تصحيح خلافت ابى بكر تراشيدند همان عذر كفار قريش است در رد دعوت پيغمبر ( ص ) كه ميگفتند : قرآن بايد بر يكى از دو مرد نامدار عرب نازل شده باشد ( وليد بن مغيره از قريش يا عروة بن مسعود ثقفى از طائف ) يعنى اگر يكى از اين دو پيغمبر ميشد همه بار ميگرويدند و ميگفتند : مصلحت در ارسال پيغمبر اين گونه بوده و اين همان مصلحت‌بينى معتزله است در امر خلافت . ( مترجم )