تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
و اين چنين شخصى را از بالاترين مقامات اجتماعى و والاتر آنها و شريفترين رتبه‌ها و برترشان كه مقام امامت است و لايق او است و آن به دو شايسته است و او را سزد محروم ساختند و خردهاى درست گواهند باينكه آن حضرت نه ديگر مردم صاحب آن مقام است و بدان واداشتند كسى را كه تناسبى با آن ندارد و گفتند حق لازم اينكه اين آقاى فاضل رئيس و پيشوا نباشد و رأى درست اينكه او رعيت و دنباله‌رو باشد و سداد و رشد اينست كه پيرو يك ناقص باشد و زير دست نظريات جاهلانه بود و در دين خدا عز و جل بسر برد و زير دست او ويرا پرورش دهد و نگهدارى كند و امر و نهى نمايد و طاعتش لازم داند و مخالفت وى بر آن حضرت حرام باشد و به خدا سوگند اين حكم سرگردانى در حكم عقل است و بازى با شرع پيغمبر ( ص ) و خلاف عادات و جلوگيرى از امور بديهى بلكه احمقى و ديوانگى و هواپرستى و فريبكارى است . و اگر يكى از ماها سرپرستى پسر خود را به كسى كه در كار و فهم و فقه و علم و دانش و ديانت و ورع و امانت پستتر از خود بسر است واگذارد نزد مردم چون ديوانگان باشد و در شمار بيشعوران و پيوسته از زبان عامه شنويم بر سر مردم زمانى آيد كه آموزگارى را به كودكان سپارند و استر بآسيا گردانى برانند . و ما بگفتهء آنان ميخنديديم و منكر اين گفتهء آنها بوديم تا شنيديم گفتهء معتقدان بامامت مفضول را بر فاضل « 1 » و مخالفت آنان را در تفسير حكم عقل . و البته امير مؤمنان از آنها فريادرسى خواست و تظلم كرد بدر گام خدا و شكايت كرد و دادرسى خواست كه گفت : بار خدايا من دادخواهى كنم بدرگاه تو از دست
هامش
( 1 ) اين عقيدهء تقديم مفضول بر فاضل از معتزله است كه چون نتوانستند فضائل على را انكار كنند و نتوانستند همراهى با اكثريت عامه را مخالفت كنند در اين ميانه اظهار داشتند گر چه على افضل و اعلم و احق بخلافت بود ولى بر حسب مصلحت مفضولان بر او مقدم شدند و ابن ابى الحديد شرح نهج البلاغهء خود را با اين جمله آغاز كرده كه : سپاس خدا را كه مقدم داشت مفضول را بر فاضل بمصلحتى كه مقتضى آن بود . ( مترجم )