در زمان زندگى خود كار انتخاب سردستهها و فرماندهى اميران را بامت و يا بيكى از آنان حوالت نكرد و خودش هر كه را ميخواست جانشين مينمود و فرمانده ميكرد بر شهر خود و رعايايش و قشونش و جوخههايش تا اينكه چون بر سر نبرد موته آمد جعفر ( رضي الله عنه ) را پيش داشت و بمردم فرمود : اگر آسيب ديد فرماندهء شما زيد بن حارثه است و اگر او هم آسيب ديد فرماندهء شما عبد اللَّه بن رواحه است و انتخاب فرمانده را بدانها واننهاد و اين تكليف را به همه يا يكى متوجه نساخت در اين حال دشوار .
و با اين همه دعوى دارند كه هنگام مرگ خود و جدائى ابدى از آنها اختيار انتخاب امام و تعيين رئيس بر همهء مردمان را به خود آنها وانهاد و بدانها در حال وفاتش تكليفى كرد كه در زمان حياتش نكرده بود با اينكه اگر آن حضرت در زندگى خود آنها را بدين كار امتحان ميكرد و لغزش مينمودند و به آنان تكليف ميكرد و بخطا ميرفتند ميتوانست جبران تقصير كار آنها را بنمايد و ببركت خود بهسازد آنچه را تباه ميكردند ولى پس از آن حضرت اين جبران ميسر نبود زيرا اگر آنها بخطا ميرفتند در پيشداشت آنكه بايد بدنبال باشد و در تأخير آنكه بايد پيشوا باشد نمييافتند كسى را كه تقصير كار را جبران كند و لغزش آنها را تدارك نمايد و از سر آنها واكند كسى را كه زمامدار خود كردند و زيانشان بدان بزرگ و بىاندازه ميشد .
و از كار عجيب آنان اينست كه :
اعتراف دارند كه : امت حق ندارد حكمى را امضاء كند و حدى اجراء كند و قشونى روانه سازد و پندارند كه حق دارد همهء اين امورى كه خود نتواند بيكى از ميان خود واگذار نمايد كه او را به پيشوائى انتخاب كرده و به او وانهد چيزى را كه خود ندارد و اختياراتى به دو دهد كه از طرف مالك آن كه خداوند است اجازهء آن را ندارد و اين از خوشمزهترين امور و شگفتآورترين آنها است . « 1 »
هامش
( 1 ) در مذهب شيعه چون منصب امامت از طرف خداوند به امام داده شده است و همان دنبالهء امامت حضرت ابراهيم ( ع ) است كه خدا فرمود : « من تو را امام مردم ساختم » همهء اين مناصب خاصه از طرف خدا به دو واگذار شده ولى اگر پيشوا از طرف مردم انتخاب شود چگونه آنچه را خود مردم ندارند توانند به او ببخشند و گفتند :ذات نايافته از هستى بخش * چون تواند كه بود هستى بخش( مترجم )