بدنبال او بروند در آن سو كه او را فرستاده بود و امر او را تأكيد كرد و واداشت باجراء آن و بارها جار زد كه قشون اسامه را اجراء كنيد و متخلف از آن را لعن كرد و ابو بكر و عمر هم در ميان قشون او ثبت شده بودند پس چرا رأى آن حضرت را ناديده گرفتند ؟
گويند : وضعى پديدار شد كه مقتضى اين مخالفت بود و حاضران آن را تشخيص دادند .
و اين يك تناقضى است از كسى كه تعصب بر خرد او چيره شده باشد .
و از شگفتيها است كه گويند : بسيار بعيد است كه بيشتر امت پس از رسول خدا ( ص ) مخالف شوند با آنچه بر آنها واجب كرده بود از طاعت امير مؤمنان ( ع ) و ترك كنند پيروى كسى را كه آن حضرت پيشواى امت ساخته بود ، با اينكه ميدانند همهء قوم موسى با هارون برادرش كه ميان آنان خليفهء خود ساخته بود مخالفت ورزيدند و از سامرى پيروى كردند و گوساله را پرستيدند در برابر خداى يگانه با اينكه هارون در ميان آنان بود و خدا را بدانها يادآورى ميكرد و آنها را ميترسانيد .
با اينكه آنان خواهان هارون بودند و اين اصحاب پيغمبر بيشترشان بدخواه امير مؤمنان ( ع ) بودند و از آن حضرت نفرت داشتند و آنان دليل عقل را در بارهء خداپرستى مخالفت كردند كه تأويل بردار نيست و اينان نص را مخالفت كردند كه تأويل بردار است ، اين چه استبعاديست اگر تعصب و عناد در ميان نباشد .
و كار شگفت آور ديگر آنان اينست كه :
چون شنوند شيعه دليل آورند بر صحت نص جلى بر امامت امير مؤمنان ( ع ) به تواترى كه خلف از سلف نقل كردند آن را ضعيف شمارند و نپذيرند كه مانند آن دليل قاطع باشد با اينكه بمانند اين تواتر استدلال كردند همهء مسلمانان در اثبات معجزههاى پيغمبر ( ص ) و معجزه نمودن آن حضرت در برابر مخالفان خود به قرآن خدا سبحانه ، و پندارند كه اگر اين نص بر امامت درست بود و به تواتر نقل شده بود بايد بالبديهه دانسته شود و براى كسى جاى ترديد و شك نباشد و اين همان گفتهء كافرانست در انكار تحدى و معجزههاى پيغمبر اسلام ( ص ) كه در اخبار متواتره ذكر شدند و هم گويند : اگر
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 266
مساهمون: أبي الفتح محمد بن علي الكراجكي
ص٢٦٦