تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢
« الف معلول است » ، و اين بيان‌گر « هل مركّب » الف است . اگر از گوينده‌ى اين سخن سؤال كنيم كه : « چرا الف معلول است » ؟ و او پاسخ دهد : « زيرا علّت دارد » ؛ در اين‌جا اگر بپرسيم : « ما العلة » ( علت چيست ؟ ) ، در واقع مطلب « ما حقيقيّه » را مطرح كرده‌ايم . پرسيدن « ما العلة » ، در اين‌جا سؤال از حدّ اكبر است . زيرا مىتوان در اين خصوص قياس و استدلال زير را تشكيل داد : الف معلول است / و هر معلول علت دارد - بنابراين الف علت دارد . و « علت » ، در اين‌جا « حدّ اكبر » است . به همين خاطر ابن سينا در توضيح اين مطلب مىنويسد : « تا اين‌كه به اين صورت درآيد كه گويى پرسيده مىشود كه « حدّ اكبر » يا « حدّ اوسط » چيست » . مىتوان مطلب « ما حقيقيه » را در مثال فوق روى « حدّ اوسط » نيز مطرح كرد و پرسيد : « ما المعلول ؟ » و در قياس فوق ، روشن است كه « معلول » حدّ اوسط است . پس كيفيّت تابع بودن مطلب « ما حقيقيّه » بر مطلب « هل مركّب » اين است كه گويى يا از « حدّ اكبر » و يا از « حدّ اوسط » پرسيده مىشود . نيز - يادداشت شماره‌ى 607 پس از اين و متن مربوط به آن . ( 528 ) - بيان ابن سينا در اين‌جا تا حدودى پيچيده است . مقصود او اين است كه وقتى از وجود يا عدم يك عارض پرسيده مىشود ، اين پرسش واحد نسبت به موضوع عارض ( يعنى : معروض ) ، مطلب « هل مركب » و نسبت به خود عارض ، مطلب « هل بسيط » است . زيرا وجود فى نفسه‌ى هر عارض عينا وجود للغيره‌ى اوست . ( 529 ) - منظور از « هليّت مطلق » مطلب « هل بسيط » است . نيز - يادداشت قبل . ( 530 ) - ابن سينا در اين فقره دوباره به دوگونگى مطلب « ما » باز مىگردد ؛ - يادداشت شماره‌ى 520 پيش از اين . ( 531 ) - مقصود ، فصل پنجم از مقاله‌ى اول برهان شفاء است ؛ به آن‌جا مراجعه كنيد . ( 532 ) - منظور از « هليّت » ، « هل بسيط » است . ابن سينا دوباره در اين‌جا به دوگونگى مطلب « ما » اشاره كرده و سخن قبل خود را تكرار مىكند . - يادداشت‌هاى 530 و 520 و متن مربوط به آن‌ها . ( 533 ) - در اين‌جا منظور ابن سينا ، به تبع ارسطو ( - انولوطيقا الاواخر ، فصل 2 ، مقاله‌ى دوّم ؛ 89 الف : 7 ؛ « و ذلك انّ الوسط هو العلّة » . ) از حدّ اوسط و علّت ، همان مطلب « لم » است . ( 534 ) - اصطلاحات : « موجود بالجزء » و « موجود على اطلاق » را ارسطو به كار برده است ( - انولوطيقا الاواخر ؛ 89 الف : 2 ) . منظور از « موجود بالجزاء » مفاد « هل مركّب » و منظور از « موجود على الاطلاق » يا به تعبير ابن سينا « موجود بالكلّ » مفاد « هل بسيط » است . ( 535 ) - در متن عفيفى واژه‌ى « آلالة » آمده است ( - عفيفى ، الشفاء ، برهان ، ص 263 ) و ايشان در يادداشت شماره‌ى 8 آن صفحه نوشته‌اند كه در تمام نسخه‌هاى خطّى « آلالة » ضبط شده است . اين مثال از ارسطو گرفته شده است ( - انولوطيقا الاواخر ، 88 ب : 33 و 88 ب : 34 ) . در هر دو موضع از انولوطيقا الاواخر « إله » ضبط شده است و در ترجمه‌ى انگليسى نيز ، عينا در همان دو موضع ، واژه‌ى «
doG
» آمده است . بنابراين ما در متن عربى واژه‌ى « إله » و در متن فارسى واژه‌ى « خدا » آورديم . ( 536 ) - پرسش « لم » ، در واقع پرسش از « حدّ اوسط » برهان است . وقتى مىپرسيم : « لم نيكسف القمر » ( چرا ماه مىگيرد ) ، گويى پرسيده‌ايم كه : « آن حدّ اوسطى كه در برهان اثبات‌كننده‌ى گرفتگى ماه به كار گرفته
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 612 | أبو علي سينا / قوام صفرى