مىشود چيست ؟ » براى ادامهى اين بحث - يادداشت شمارهى 538 و متن مربوط به آن .
( 537 ) - منظور از « دو حدّ ديگر » موضوع و محمول ، يا حدّ اصغر و حدّ اكبر ، در نتيجهى برهان است .
( 538 ) - حاصل بحث ابن سينا در اينجا اين است كه هرچند بحث از « لم » به وجهى به بحث « ما » برمىگردد ( - يادداشت شمارهى 536 و متن مربوط به آن ) ، امّا اينطور نيست كه هر بحث از « ما » نيز به وجهى بحث از « لم » باشد . ابن سينا براى رفع اين توهم كه هر بحثى از « ما » نيز به وجهى بحث از « لم » و « حدّ اوسط » است ، چند مطلب را ، كه به هم وابستهاند ، مطرح مىكند :
( 1 ) در جائى كه حدّ اوسط علّت ثبوت اكبر بر اصفر در نفس الامر نيست ( يعنى : برهان ، برهان لمّ نيست ) پاسخ پرسش از ماهيّت حدّ اوسط - كه « مطلب لم » است - نمىتواند به عنوان « حدّ » حد اكبر تلّقى شود . اين امر در براهين لمّ امكان دارد . براى نحوهى تحقّق اين امر - فصل چهارم از مقالهى چهارم .
( 2 ) بنابراين علّت ايجابكنندهى يك چيز ، همواره حدّ ، يا جنس و فصل ، و يا مادّه و صورت آن چيز نيست . جنس و فصل ، يا ماده و صورت - كه تعبير ديگر حدّ است - فقط وقتى مىتواند در يك برهان علت ( يعنى : حدّ اوسط ، قرار گيرد كه بخواهيم از طريق آن برهان وجود فى نفسهى يك چيز را اثبات كنيم ؛ يعنى مفاد هل بسيط را . ولى اگر بخواهيم مفاد هل مركّب را اثبات كنيم ، توسيط جنس و فصل - يا : توسيط ماده و صورت - امكان ندارد . زيرا وجود فى نفسهى چيز است كه مىتواند مركّب از ماده و صورت ( يعنى از : جنس و فصل ) باشد ؛ امّا وجود چيزى براى چيزى ( - مفاد هل مركّب ) جنس و فصل - يا ماده و صورت - و بنابراين حدّ ندارد ، تا بحث از مطلب « لم » آن - كه بحث از حدّ اوسط است - عبارت از بحث از « حدّ » آن باشد . به همين جهت ابن سينا نوشت : « زيرا عللى كه امورى را ايجاب مىكنند ، و اين امور نه اشياء فى نفسه هستند و نه به وجهى با خود علل يكساناند ، نمىتوانند صورت و ماده باشند » . نيز - يادداشت بعد و متن مربوط به آن .
( 539 ) - در اين پاراگراف ، ابن سينا ، مطلبى را كه در پاراگراف قبل بهطور مجمل گفته بود ، تا حدّى تفسير مىكند . تمام سخن اين است كه « وجود چيزى براى چيزى » ماهيّت ندارد ، تا حدّ ، و بنابراين جنس و فصل ، يا مادّه و صورت داشته باشد ؛ پس پاسخ پرسش از « لم » - و حدّ اوسط - اينگونه امور « حدّ » آنها محسوب نمىشود . براى فهم آسانتر متن اين پاراگراف مىتوانيد به شرح زير فرض كنيد : جنس اعلى :
جسميّت ؛ جنس متوسط : حيوان ؛ و نوع اخير : انسان .
( 540 ) - براى تفصيل اين دو مثال - مثالهاى « برهان لمّ » در فصل هفتم از مقالهى اول برهان شفاء .
( 541 ) - آرى گاهى اجزاء يا جزء حدّ شئى حدّ اوسط قرار مىگيرد ؛ استدلال زير را در نظر بگيريد :
هر انسان حيوان است / و هر حيوان جسم است - بنابراين هر انسان جسم است .
كه در آن « حيوان » با اين « جزء حدّ » انسان است ، حدّ اوسط واقع شده است .
( 542 ) - اگر حدّ اوسط از حدّ اكبر اخصّ باشد ، معنى آن اين است كه چنين حدّ اوسطى نمىتواند « حدّ » حدّ اكبر باشد ، زيرا اخصّ نمىتواند حدّ اعمّ از خود باشد .
( 543 ) - هدف از استدلال و برهان ، اثبات « ثبوت الاكبر للاصغر » ( يعنى : نتيجه ) است ؛ با شناختن « حدّ اصغر » كه فقط موضوع نتيجهى برهان است - اين هدف حاصل نمىشود . بنابراين حدّ اوسطى كه از حدّ اكبر
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 613
مساهمون: أبو علي سينا
ص٦١٣