از تحقّق شيا پرسيده شود . پس پرسش « ما » اگر قبل از تحقّق وجود شىء باشد ، پرسش « ما شارحه » است ؛ و اگر بعد از تحقّق وجود شىء باشد ، پرسش « ما حقيقيّه » است . پس مطلب « ما شارحه » بر هر مطلب ديگر مقدّم است .
خواجه نصير الدّين محقّق طوسى مىنويسد ( اساس الاقتباس ؛ ص 352 ) : « و فرق است ميان مطلب « ما شارح اسم » و « طالب حقيقت » ؛ چه ، اوّل آن معنى طلبد كه اسم بر او اطلاق كرد ؟ ؟ ؟ اجمال ، خواه آن معنى موجود باشد و خواه معدوم . و دوّم ، آنچه حدّ اسم آن را شامل بود به تفصيل و آن بعد از ثبوت و وجود اين معنى تواند بود . . . و باشد كه يك شرح به دو اعتبار مطلب هر دو « ما » باشد ؛ چنانكه تفسير مثلث در فاتحت كتاب اقليدس ، مثلا ، « شرح اسم » است و بعد از تحقيق شكل اوّل ، كه چون وجود مثلث معلوم شود ، همان تفسير بعينه « حدّ حقيقى » مثلث باشد . » ( تغيير رسم الخط و نقطهگذارى از من است ) .
پاسخ « ما شارحه » را « شرح الاسم » نيز گفتهاند ؛ به همين جهت محقّق طوسى از « ما شارحه » با اصطلاح « ما شارح اسم » ياد كرد . البته در اينجا بايد به اين نكته توجّه داشت كه پاسخ « ما شارحه » در خصوص چيزى « شرح اسم » ناميده مىشود كه آن چيز ، بعد از تحقّق در عالم وجود ، حدّ منطقى داشته باشد . اگر چيزى « حدّ » منطقى نداشته باشد ، مانند : وجود ، پاسخ « ما شارحه » در خصوص آن چيز « شرح اسم » نيست ، بلكه فقط « شرح لفظ » است . از اين جهت سخن حاج ملّا هادى سبزوارى ، در اوّل بحث « بداهت وجود » در آغاز منظومهى حكمت ، قابل تأمل است ؛ مىنويسد :
« معرّف الوجود شرح الاسم * و ليس بالحدّ و لا بالرّسم »
زيرا وجود ، همانطور كه حاجى خود به آن اذعان دارد ، « حدّ » حقيقى و منطقى ندارد ؛ پس معرّف آن نمىتواند « شرح اسم » باشد ، بلكه معرّف آن فقط « شرح لفظ » است .
( 521 ) - منظور مطلب « لم اثبات » و مطلب « لم ثبوت » است . « و اوّل ، طلب علّت وجود تصديق را بود در ذهن ، چنانكه : چرا عالم را علّتى است . و دوّم ، طلب آن علّت را در خارج ، چنانكه : چرا مغناطيس جذبّ آهن كند . » ( اساس الاقتباس ، ص 351 ) .
( 522 ) - منظور نحوهى بيان مطلب « هل بسيط » است ، كه از « وجود » شىء مىطلبد ؛ به عقيدهى ابن سينا بهتر است كه قياسى كه « هل بسيط » را بيان مىكند به صورت شرطى استثنائى باشد ؛ به صورت زير :
اگر « الف » موجود نمىبود ، فلان حكم را نداشت ؛
لكن « الف » فلان حكم را دارد ،
پس « الف » موجود است .
( 523 ) - منظور ابن سينا از « مطلب مائى كه بهحسب ذات است » مطلب « ما حقيقيّه » است .
( 524 ) - منظور مطلب « هل بسيط » است .
( 525 ) - - يادداشت شمارهى 520 .
( 526 ) - مقصود اين است كه مطلب « ما شارحه » ، بعد از پاسخ مطلب « هل بسيط » ، به مطلب « ما حقيقيّه » تبديل مىشود . - يادداشت شمارهى 520 .
( 527 ) - مقصود اين است كه مطلب « ما حقيقيّه » به نحوى تابع مطلب « هل مركّب » است . مثال ؛ اگر گفته شود كه :