صورت درمىآيد كه : « آيا حدود اوساط لازم براى اثبات يك قضيّهى سالبه از نظر تعداد ، متناهى است يا نامتناهى است ؟ » پاسخ هر دو پرسش اين است كه تعداد براهين ، و بنابراين تعداد حدود اوساط ، متناهى است .
زيرا هر نتيجهى سالبه همواره از تأليف يك مقدّمهى موجبه با يك مقدمهى سالبه حاصل مىشود . مثلا شكل اوّل را در نظر مىگيريم :
هر الف ب است ،
هيچ ب ج نيست ؛
بنابراين هيچ الف ج نيست .
مقدّمهى اول ( صغرى ) اين استدلال ، موجبه و مقدّمهى كبرى ، سالبه است ؛ ( اصولا هر قياسى كه نتيجهى سالبه داشته باشد ، ناچار يك مقدّمهى موجبه دارد - زيرا از دو سالبه قياس نمىآيد ) . در يادداشت قبل و متن مربوط به آن ثابت شد كه حدود اوساط لازم براى اثبات يك قضيّهى موجبه الزاما بايد از نظر تعداد ، متناهى باشند . از سوى ديگر چون در هر قياسى حدّ اوسط در دو مقدّمه بايد عينا تكرار شود ، پس همان تعداد متناهى از حدود اوساط كه براى اثبات مقدّمهى موجبه لازم است براى اثبات مقدّمهى سالبه ( يعنى كبرى ) نيز لازم است ، و حدود اوساط مقدّمهى سالبه نمىتواند بيشتر از حدود اوساط مقدّمهى موجبه باشد . از اينرو ابن سينا مىنويسد : « روشن مىشود كه آنچه كه از نظر عددى در حدود كبريات متوالى سالبه بر آن ( يعنى بر حدود اوساط ) اضافه نمىشود ، متناهى است » . به اين ترتيب ثابت مىشود كه براى اثبات هر قضيّهى سالبهى غير بيّن حدود اوساط متناهى ، و بنابراين براهين متناهى ، لازم است .
( 437 ) - از اينجا به بعد دربارهى مسالهى سوّم يادداشت شمارهى 427 بحث مىكند .
( 438 ) - - انولوطيقا الاواخر ، مقالهى اول ، فصل 22 .
( 439 ) - اين همان نظريه « تركّب مشتقّ » است ، كه بنا بر آن ، مثلا ، ماشى يعنى : « ذات داراى مشى » ؛ يا ناطق يعنى :
« ذات داراى نطق » . بنابراين نظريه لفظ مشتقّ با اينكه يك كلمه است ، به جاى يك « جمله » به كار مىرود . در مقابل اين نظريه ، نظريه « بساطت مشتقّ » را مطرح ساختهاند . بنا بر نظريهى « بساطت مشتق » ، مشتقّ و مبدأ اشتقاق ، مانند : ناطق و نطق ، يك چيزاند ، امّا به دو اعتبار . ( براى بحثى روشنگر و مفيد در اينباره - استاد مطهرى ، مرتضى ، شرح مبسوط منظومه ، انتشارات حكمت ، جلد 1 ، 1369 ، ص 83 و بعد . ايشان مىنويسند : « اين بحث هم ظاهرا براى اوّلين بار از مير سيّد شريف جرجانى معروف كه منطقى و اديب قرن هشتم بوده است شروع شده » ، امّا طرح اين بحث در اين موضوع از « برهان شفاء » - كه به تبع « انولوطيقا الاواخر » ارسطو نوشته شده ، نشان مىدهد كه اين مساله براى ارسطو مطرح بوده است ) .
( 440 ) - يعنى در اين مثال كه قبلا آمد : « چيزى كه عبارت است از انسان ، يا چوب ، يا جوهر ، يا ذات » .
( 441 ) - « ماشى » يعنى : « ذات داراى مشى » و « بزرگ » يعنى : « ذات داراى بزرگى » . ابن سينا به « تركّب مشتقّ » قائل بوده است .
( 442 ) - براى اين اصطلاحات - يادداشت شمارهى 418 پيش از اين .
( 443 ) - منظور از « حملى كه در طريق ماهيّت شىء است » محمولى است كه جزء ماهيّت موضوع خود باشد .
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 593
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥٩٣