ملاك ، اوّليّت حمل است . در مثال « كشتى و انسان » حركت به نحو « اولويّت » اوّل بر كشتى و به تبع آن بر انسان حمل مىشود ؛ امّا در مثال « سطح و جسم » - كه بو على در اينجا آورده است سفيدى به نحو « اوّليت » اول بر سطح و بعد به نحو « ثانويّت » - و نه تبعيّت - بر جسم حمل مىشود .
( 423 ) - اين اصطلاح پنجم محمول بالذّات و محمول بالعرض است . در اينجا ، حركت براى سنگ عرض غريب نيست ؛ امّا بعضى از « حركت » ها اقتضاى طبيعت سنگ است ، ولى بعضى از حركتها از طبيعت سنگ ناشى نمىشود .
( 424 ) - و اين اصطلاح ششّم محمول بالذات و بالعرض است .
( 425 ) - اين اصطلاح محمول بالذّات و محمول بالعرض ، كه اصطلاح هفتم است ، همان « ذاتى » و « عرضى » باب ايساغوجى را مطرح مىكند . طبق اين اصطلاح « سفيدى » براى « سطح » عرضى است ، زيرا ضرورت ندارد هر سطحى سفيد باشد .
( 426 ) - و اين اصطلاح ، كه اصطلاح هشتم محمول بالذّات و محمول بالعرض است ، ذاتى و عرضى باب « برهان » را مطرح مىكند ؛ ( - فصل دوّم از مقالهى دوّم همين كتاب ) .
( 427 ) - مطالب اين فصل ، گزارش تقريبا كلمه به كلمهى مطالب فصلهاى 19 ، 20 ، 21 ، 22 ، و 23 از مقالهى اول انولوطيقا الاواخر ارسطو است . در اين فصل چهار مسالهى اساسى مورد بررسى قرار گرفته است :
1 - آيا محمولات يك موضوع محدود ، و موضوعات يك محمول محدود حد يقف دارد يا نه ؟ و اين مطلبى است كه در فصل 19 از مقالهى اول انولوطيقا الاواخر ( 81 ب : 30 - 40 ، و 82 الف : 1 - 20 ) آمده است .
2 - حدود اوساط بين دو حدّ ايجاب در قضيّهى موجبه متناهى است ( برابر با : انولوطيقا الاواخر ، مقالهى اوّل ، فصل 21 ) .
3 - محمولاتى كه در ماهيت شىء داخلاند متناهىاند ( برابر با : انولوطيقا الاواخر ، مقالهى اوّل ، فصل 22 ) .
4 - مباحثى كه در 9 پاراگراف ( از پاراگراف 532 تا 540 ) آخر اين فصل آمده ( و برابر است با :
انولوطيقا الاواخر ، مقالهى اوّل ، فصل 23 ) و از لوازم بحثهاى قبلى است . كلمات ابن سينا در اين بخش تقريبا عين كلمات ارسطو است .
( 428 ) - به جاى « د » در متن عربى « ب » آمده است ( - عفيفى ، ص 228 ) كه درست نيست ، زيرا در اوّل پاراگراف اين خصوصيّت درباره « ب » شرط شد كه « ذاتا شأنيّت اين را نداشته باشد كه چيز ديگرى به آن حمل شود » . بنابراين انتخاب « د » به جاى « ب » در اينجا ، از من است .
( 429 ) - در پاراگراف قبلى سخن بر سر تناهى يا عدم تناهى محمولات بىواسطهاى است كه بر يكديگر و در نهايت بر موضوعى كه محمول نيست حمل مىشوند . « ج » را به عنوان موضوعى كه ذاتا شأنيت محمول واقع شدن را ندارد در نظر مىگيريم ، و « ه » را محمول بىواسطهى « ج » فرض مىكنيم ؛ آنگاه « ز » را محمول بدون واسطهى « ه » ، و « ب » را محمول بىواسطهى « ز » فرض مىكنيم :
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 590
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥٩٠