تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢
جاى ديگر قرار گرفته است . » [ مهدى حائرى يزدى ، متافيزيك ، نهضت زنان مسلمان ، 22 بهمن 1360 ، ص : 166 . ] ( 356 ) - يعنى معدولة المحمول‌اند . ( 357 ) - - ابو على سينا ، سعيد زايد ، الشفاء ، المنطق ، القياس ، قاهره ، 1964 ، المقالة الرّابعة ، الفصل الاوّل . ( 358 ) - مقدّمات بىوسط ، يعنى : مقدّمات بديهى و خودبه‌خود روشن . ( 359 ) - زيرا در قياسى كه هر دو مقدّمه‌ى آن موجبه باشد ، هرگز نتيجه سالبه توليد نمىشود . ( 360 ) - يعنى اگر صادق باشد كه بگوييم : « هيچ الف ب نيست » ، پس صادق است كه بگوييم : « هيچ ب الف نيست » . ( 361 ) - بيان ابن سينا ، انصافا ، در اين پاراگراف پيچيده است ؛ جملات طولانى ، به همراه ادّعاهاى متنوع ، فهم اين پاراگراف را مشكل ساخته است . در اوّل اين پاراگراف ، ابن سينا مطلبى را از ارسطو نقل كرده است ، مبنى بر اين‌كه ارسطو گفته است شكل دوّم و شكل سوّم از طريق شكل اوّل به مقدمات بديهى و بدون وسط تحليل مىشوند ؛ اين سخن ارسطو ، در « انولوطيقا الاواخر » 79 الف : 30 - 31 آمده است : « و ايضا فانّ هذا الشّكل ليس هو بمحتاج الى ذينك ، و امّا ذانك فبهذا الشّكل يتصّل و ينمى الى ان يصير الى غير ذوات الاوساط . » يعنى : « هم‌چنين اين شكل به دو شكل ديگر محتاج نيست ، و امّا آن دو شكل ديگر از طريق اين شكل به مقدّمات بدون وسط و بديهى تحليل مىشوند . » فصل 15 از مقاله‌ى اوّل « انولوطيقا الاواخر » ، كه بلافاصله پس از فقره نقل شده در فوق آمده است ، گويا درصدد پاسخ دادن به يك اشكال مقدّر است . ابن سينا آن اشكال مقدّر را چنين تقرير كرده است : روشن است كه نتايجى كه در هريك از ضرب‌هاى شكل دوّم به دست مىآيند ، همه سالبه‌اند ؛ از سوى ديگر نتيجه‌ى بعضى از ضرب‌هاى شكل سوّم - ضرب دوّم ، پنجم ، و ششّم - نيز سالبه است . آيا اين نتايج سالبه قابليّت دارند به مقدّمات بديهى و بدون وسط تحليل شوند ؟ مقدّماتى كه يك نتيجه‌ى سالبه ، بالاخره در واپسين تحليل مىتواند به آن‌ها تحليل شود ، نمىتوانند هر دو موجبه باشند و ناچار بايد حداقل يكى از آن مقدّمات سالبه باشد ، زيرا از دو مقدّمه‌ى موجبه هرگز يك نتيجه‌ى سالبه به دست نمىآيد . بنابراين ، اين سخن ارسطو چه معنايى مىتواند داشته باشد كه گفته است « شكل‌هاى دوّم و سوّم از طريق شكل اوّل به مقدّمات بىوسط تحليل مىشوند » ؟ و اساسا يك قضيّه‌ى سالبه چگونه مىتواند بىوسط باشد ؟ اين است اشكال مقدّرى كه فصل 15 از مقاله‌ى اول « انولوطيقا الاواخر » در پاسخ به آن تحرير شده است ، و ابن سينا در اين پاراگراف كوشيده است پاسخ ارسطو به اين اشكال مقدّر را تبيين كند . ابن سينا ، به نقل از ارسطو ، اين اشكال را چنين پاسخ مىدهد : بدون ترديد گاهى قضاياى موجبه وسط ندارند ، يعنى به‌گونه‌اى هستند كه براى حمل محمول آن‌ها بر موضوع آنها چيز سوّمى لازم نيست كه اوّل بر موضوع قضيه‌ى مفروض حمل شود و محمول قضيه‌ى مفروض اوّل بر آن چيز سوّم و سپس به واسطه‌ى آن بر موضوع قضيه‌ى مفروض حمل شود . مثال ، قضيه‌ى : « الف ب است » بدون وسط است اگر و فقط اگر حمل « ب » بر « الف » از طريق يك واسطه صورت نگيرد ؛ ولى اگر حمل « ب » بر « الف » نياز به واسطه داشته باشد ، يعنى به چيزى مانند « ج » نياز باشد كه اوّل