تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 569

مساهمون:

ص٥٦٩
اوّل از شكل سوّم ) . [ براى انواع روش‌هاى عكس به كتاب‌هاى متداول منطق مراجعه كنيد ] . ب ) دليل افتراض : از اين روش گاهى براى برگرداندن بعضى از ضروب شكل دوّم و شكل سوّم - كه يكى از مقدّمات آن‌ها جزئى است - به صورت شكل اول استفاده مىكنند . اين روش سه مرحله دارد [ - محمّد رضا مظفّر ، المنطق ، انتشارات فيروزآبادى ، قم ، چاپ هشتم ، ربيع الاوّل 1408 ، صص : 29 - 227 ] : مرحله‌ى اوّل : اين مرحله ، مرحله‌ى « فرض » ناميده مىشود . در اين مرحله براى « بعض » ى كه در قضيه‌ى جزئيه مورد حكم است اسم خاصّى وضع مىكنيم . مثلا ، در قضيه‌ى : « بعضى حيوان انسان نيست » به جاى « بعضى حيوان » حرف « د » را فرض مىكنيم . مرحله‌ى دوّم : پس از فرض كردن ، دو قضيه‌ى صادق را قطعا مىتوانيم به دست آوريم : ( 1 ) قضيه‌ى موجبه‌ى كليه ، كه موضوع آن « د » و محمول آن ، موضوع قضيه‌ى جزئى مفروض است ؛ در مثال مذكور داريم : هر « د » حيوان است . زيرا در مرحله‌ى اوّل « د » را به جاى « بعض حيوان » گرفته بوديم . و ( 2 ) قضيه‌ى كليّه - كه البته به تبع كيفيت قضيه‌ى جزئيه ، يا سالبه است و يا موجبه . موضوع اين قضيه‌ى كليّه « د » و محمول آن محمول قضيه‌ى جزئيه است . در مثال مذكور داريم : « هيچ « د » انسان نيست » . و اين قضيه صادق است ، همان‌طور كه قضيه‌اى كه در بند ( 1 ) به دست آوريم صادق است . مرحله سوم : در اين مرحله به كمك دو قضيه‌ى صادقى كه در مرحله‌ى دوّم به دست آورديم و به كمك مقدمات قياس مفروض اقترانات منتج را به دست مىآوريم . مثلا ضرب پنجم از شكل سوّم را در نظر مىگيريم : ضرب پنجم از شكل سوّم از يك موجبه‌ى كليه و يك سالبه‌ى جزئيه‌ى تشكيل مىشود و نتيجه‌ى اين ضرب همواره يك قضيه‌ى سالبه‌ى جزئيه است : هر « م » « ب » است / بعضى « م » « ح » نيست - بعضى « ب » « ح » نيست . اثبات از طريق دليل افتراض : ابتدا در قضيه‌ى سالبه‌ى جزئيه « بعضى م ح نيست » به جاى بعضى م كه ح نيست « د » را فرض مىكنيم . سپس دو قضيه‌ى صادق استخراج مىكنيم : ( 1 ) هر « د » « م » است ، و ( 2 ) هيچ « د » « ح » نيست . سپس قضيه‌ى شماره‌ى ( 1 ) را براى صغراى قياس اصلى صغرى قرار مىدهيم ، داريم : هر « د » « م » است ، و هر « م » « ب » است ؛ هر « د » « ب » است . و اين ضرب اوّل از شكل اوّل است . سپس نتيجه‌ى اين قياس اخير را صغرى و قضيه‌ى شماره‌ى ( 2 ) را كبرى قرار داده و استدلال مىكنيم ، داريم : هر « د » « ب » است ، و هيچ « د » « ح » نيست ؛
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 569 | أبو علي سينا / قوام صفرى