تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
بعضى از عارفان ، خائن‌اند / و هر خائن ، ترسان است - بعضى از عارفان ، ترسان‌اند . اين قياس ، ضرب سوّم از شكل اوّل است . امّا نتيجه‌ى آن ( يعنى : « بعضى از عارفان ، ترسان‌اند » ) با صغراى قياس اصل ( يعنى : « هيچ عارف ، ترسان نيست » ) منافات دارد و از آن‌جا كه صدق صغرى و كبراى قياس اصل مفروض است ، پس صغراى قياس اخير ، كه نقيض نتيجه‌ى قياس اصل است ، كاذب است ؛ بنابراين نتيجه‌ى قياس اصل صادق است . به‌هرحال ، ديده شد كه استفاده از برهان خلف به نحوى به شكل اوّل بازگشت مىكند . ( 353 ) - زيرا از دو مقدمه‌ى سالبه ، يا از دو مقدمه‌ى جزئيه قياس درست نمىشود . ( 354 ) - بنابر شروط عمومى انتاج قياس نبايد هر دو مقدمه‌ى يك قياس سالبه ، يا جزئيه باشند ؛ از سوى ديگر نتايج قياس‌هاى شكل دوّم همواره سالبه و نتايج قياس‌هاى شكل سوّم همواره جزئيه است . بنابراين ، قضاياى كليه يا موجبه هرگز امكان ندارد از طريق قياس‌هاى شكل سوّم و شكل دوّم به مقدّماتى تحليل شوند كه آن‌ها را توليد كرده‌اند ، بلكه همواره بايد از طريق قياس شكل اول به اين مقدّمات تحليل شوند زيرا اين فقط شكل اوّل است كه مىتواند نتيجه‌ى كليّه يا موجبه توليد كند . ( 355 ) - ماهيت قضاياى سالبه ، در واقع ، رفع نسبت ايجابى است ؛ « در قضيّه‌ى سالبه هيچ‌گونه حكمى نيست ، نه آن‌كه در آن حكم عدمى باشد - چنان‌كه بعضى گفته‌اند - بلى ، از آن جائى كه نفس در قضاياى موجبه عادة حكم صادر مىكند ، وقتى كه قضاياى سالبه را تحت اختيار و آزمون قرار مىدهد و هيچ‌گونه عملى وراء تصور موضوع و محمول از وى صادر نمىشود خطا نموده و اين عدم فعل خويش را فعل عدمى مىپندارد و گمان مىكند كه قضيّه‌ى سالبه داراى حكم سلبى است ، چنان‌كه قضيّه‌ى موجبه داراى حكم ايجابى است . » [ - علامه سيد محمد حسينى طباطبائى ، محمّد محمّدى گيلانى ، رساله علم ، ص : 100 ؛ در دوّمين يادنامه‌ى علامه طباطبائى ، مؤسسه‌ى مطالعات و تحقيقات فرهنگى ، چاپ اوّل ، تهران ، آبان 1363 ، صص : 71 - 106 ] . بنابراين ، با قضاياى سالبه نمىتوان درباره‌ى ماهيّت يك شىء شناخت حاصل كرد ، زيرا از يك چيز ، مىتوان چيزهاى پايان‌ناپذير را سلب كرد . امّا مىتوان با قضيه‌ى موجبه‌ى معدولة المحمول ، درباره‌ى يك موضوع ، شناخت حاصل كرد ؛ زيرا گفته شده است كه در قضيّه‌ى معدولة المحمول - كه در واقع يك قضيّه‌ى موجبه است - موضوع فاقد چيزى است كه در واقع ذاتا شايسته است آن چيز را داشته باشد ؛ مثلا ، در قضيّه‌ى : « رودكى نابينا است » موضوع شايستگى بينايى را دارد ، بنابراين از محتواى قضيه‌ى معدولة المحمول پى به شايستگى موضوع مىبريم و نسبت به آن شناخت پيدا مىكنيم . در اين‌جا نكته‌اى را در خصوص وجه تسميه‌ى قضاياى معدوله به اين اسم مىآوريم : « سلب و يا ايجاب منطقى . . . بايد بر نسبت ميان موضوع و محمول فرود آيد ، نه بر موضوع و نه بر محمول كه طرفين نسبت مىباشد . حال اگر احيانا سلب به جاى اين‌كه در نسبت قرار گيرد جزء يكى از طرفين و يا جزء هر دو طرف واقع گرديد در اين صورت ديگر قضيّه‌ى سالبه تحقّق نخواهد پذيرفت ، و يك چنين قضيه‌اى ، هرچند كه حروف سلب هم در آن مفروض است ، در قالب منطقى ، قضيّه‌ى سالبه نخواهد بود . اين‌گونه قضيه را كه سلب از محلّ منطقى خود كه نسبت است به طرفين و يا يكى از طرفين انتقال يافته است اصطلاحا قضيّه‌ى « معدوله » نام گذاشته‌اند ؛ يعنى سلب از محلّ منطقى خود تجاوز و عدول كرده و در