قضيّهى سالبه يك قضيّهى سالبهى بدون انقطاع يا بدون وسط خواهد بود .
( 365 ) - يعنى در نسخهاى كه ابن سينا از « انولوطيقا الاواخر » در دست داشته است .
( 366 ) - ابن سينا مىگويد در نسخهاى كه ما از « انولوطيقا الاواخر » در دست داريم ، ظاهرا محمول به جاى موضوع گرفته شده است . اين امر هرچند در اقسام قضاياى سالبهى وسطدار اشكالى پيش نمىآورد ، با اينحال اشكال ديگرى در اينجا پيش مىآيد . زيرا مثلا فرض كنيد كه قضيهى اصلى ما اين است كه « سنگ جسم است » ، اگر جاى محمول و موضوع در اين قضيه عوض شود ، داريم : « جسم سنگ است » ، واضح است كه قضيّهى اوّل به صورت كليّه صادق است ولى قضيهى دوّم فقط به صورت جزئيه صادق است ، زيرا هر جسم سنگ نيست . اشكالى كه ، بنا بر عقيدهاى ابن سينا ، در اينجا پيش مىآيد اين است كه صدق قضيّهى « سنگ جسم است » بنا بر تعريف آشكار است ، و حدّ وسط نمىخواهد ، امّا براى كشف صدق قضيّهى دوم ، يعنى : « جسم سنگ است » قياس و بنابراين حدّ وسط لازم است .
( 367 ) - از اينجا تا آخر اين فصل ، ابن سينا ، دربارهى انواع جهل و چگونگى وقوع غلط در اشكال قياس بحث مىكند . اين بحث ، به موازات بحثهاى ارسطو در فصل 16 از مقالهى اول « انولوطيقا الاواخر » ، انجام شده است .
( 368 ) - در متن عفيفى آمده است : « لانّ ب ا » ، و به نظر مىرسد كه درست نباشد ، زيرا « ب الف است » در واقع نتيجه است ، نه مقدمه ؛ پس صحيح آن چنين است : « ج الف است » ، كه ما آن را در متن قرار داديم .
( 369 ) - زيرا در شكل اول ، اگر كبرى كاذب ، و صغرى صادق باشد ، چهبسا نتيجه صادق آيد ؛ مانند :
هر سنگ جسم است / و هر جسم جامد است - هر سنگ جامد است .
كه آشكارا مقدّمهى كبرى كاذب است ، و با اين حال نتيجهى قياس ، صادق است .
( 370 ) - زيرا فقط شكل اول مىتواند نتيجهى موجبهى كلّى توليد كند .
( 371 ) - مثال چنين است : سه قضيهى زير را فرض مىكنيم : ( 1 ) هر « ج » « الف » است ، و
( 2 ) هر « ب » « الف » است ، و
( 3 ) هيچ « ب » « ج » نيست .
اگر كسى بگويد : هر « ب » « ج » است ، و
هيچ « ج » « الف » نيست ؛
هيچ « ب » « الف » نيست .
از دو مقدّمهى كاذب ، يك نتيجهى كاذب گرفته است . زيرا هر دو مقدّمهى اين قياس بنا بر فرضهاى ( 3 ) و ( 1 ) كاذباند ؛ و نتيجهى آن با فرض ( 2 ) ناسازگار است . بنابراين هرگاه دو مقدّمهى كاذب به صورت شكل اوّل تأليف شوند جهل مركّب به يك قضيّهى سالبهى كليّهى بدون وسط توليد مىكنند .
( 372 ) - يعنى رابطهى « ب » و « ج » چنين باشد : « هيچ « ب » « ج » نيست » .
( 373 ) - زيرا رابطهى « ب » و « ج » را به صورتى كه در يادداشت قبل آمده مفروض نگه داشتهايم .
( 374 ) - در متن عفيفى آمده است : « و لا شىء من ا ج » ، كه غلط است و صحيح آن چنين است : « و لا شىء من ج ا » ، كه ما در متن و ترجمه به اين صورت آوردهايم .
( 375 ) - بهطور كلّى جهل مركّب به صورت قضيهى سالبهى كليّه در شكل اوّل فقط سه صورت دارد : ( 1 ) اينكه
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 575
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥٧٥