حدّ اصغر . به همين خاطر ، ابن سينا ، مىگويد : « معلول در بودن براى حدّ اصغر تابع علّت قرار داده نمىشود ، بلكه جابهجا شده و معلول ، متبوع و علّت ، تابع قرار داده مىشود » ؛ به همين خاطر در شكل دوّم « علّت معلول را به قصد اوّل به دنبال خود نمىكشد ؛ در حالىكه در شكل اول اين امر به قصد اوّل صورت مىگيرد . » و در شكل سوّم اصلا علّت بر حدّ اصغر ثابت نيست تا معلول نيز به تبع آن بر حد اصغر ثابت باشد ، بلكه در مقدمهى صغرى حدّ اصغر بر علّت ثابت است و در مقدمهى كبرى معلول بر علّت ثابت است :
در دو شكل دوم و سوم جز با برهم زدن سير طبيعى استدلال ( مثلا : در ضرب اول هريك از اين دو شكل به ترتيب با انعكاس كبرى و انعكاس صغرى ) حدّ اوسط در جاى طبيعى خود قرار نمىگيرد ، تا عليّت خود را اعمال كند . بنابراين ، ابن سينا مىنويسد : « فقط در شكل اوّل است كه علّت چيزى داده مىشود و به دنبال آن معلول از علّت خود تبعيّت مىكند ؛ پس اين شكل در واقع همان است كه « بالفعل برهان لمّ » است و اشكال ديگر فقط « بالقوه برهان لمّ » هستند . »
( 350 ) - اگر قرار باشد كه « حدّ » نتيجه يك قياس باشد ، آن قياس بايد به صورت شكل اوّل تأليف شود ، زيرا « حدّ » همواره قضيهاى است به صورت « ايجاب كلّى » . براى اينكه همانطور كه گفتهاند « حدّ تام » بر تمام ذاتيات دلالت دارد ، و چنين قضيهاى امكان ندارد بر تمام افراد دلالت نكند . مرحوم علامهى طباطبائى مىنويسند :
« حدّ بر محدود خود منعكس مىشود ، يعنى همانطور كه به نحو كلّى حمل مىشود ، به نحو كلّى نيز وضع مىگردد . » [ - علامه سيّد محمد حسين طباطبائى ، مهدى قوام صفرى ، برهان ، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم ، چاپ اول ، قم 1371 ، صفحهى 112 ] . شروط خاصّ شكل دوّم مانع اين است كه اين شكل نتيجهى ايجابى ، و شروط خاصّ شكل سوّم مانع اين است كه اين شكل نتيجهى كلّى بدهد .
( 351 ) - يكى از راههاى اثبات منتج بودن قياسهايى كه به صورت شكل اوّل تأليف نشدهاند ردّ و تحويل آنها به قياس شكل اوّل است . اين ردّ و تحويل به دو صورت امكانپذير است : الف ) روش عكس كردن و ب ) دليل افتراض .
الف ) روش عكس كردن : در اين روش ، گاهى جاى صغرى و كبرى را عوض مىكنند و به اين ترتيب قياس را به صورت شكل اوّل درمىآورند ، امّا هرگاه اين كار انجام شود بايد نتيجه قياس را معكوس كرد ؛ اين كار در ضربهاى اول ، دوّم ، و سوّم شكل چهارم انجام مىشود . و گاهى هر دو مقدمهى معكوس مىكنند ، تا شكل قياس به شكل اول برگردد ؛ اين كار در ضرب چهارم شكل چهارم صورت مىگيرد . گاهى براى برگرداندن شكل قياس به صورت شكل اوّل فقط مقدمهى كبرى را معكوس مىكنند ( مانند ضرب اوّل از شكل دوّم ) و گاهى فقط مقدّمهى صغرى را معكوس مىكنند ( مانند ضرب
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 568
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥٦٨