اشياء با اضداد و حتى با اغيارشان شناخته مىشوند ؛ امّا با توجه به قاعدهى « ذوات الاسباب » اين سخن مسامحهاى بيش نيست و بلكه ممكن است فقط در حوزهى « ارزشها » كارآيى داشته باشد نه حوزهى شناخت حقايق . آرى مثلا ، ارزش شب در مقايسه با روز شناخته مىشود ولى هرگز خود شب از طريق روز شناخته نمىشود ، بلكه بايد از طريق علتّش شناخته شود . بنابراين بهطور كلى شناسايى هر چيزى كه سبب دارد صرفا بايد از طريق آن سبب و علّت صورت گيرد ؟ امّا چگونه ؟
هرگاه محمولى را نسبت به يك موضوع لحاظ كنيم و بخواهيم دربارهى آن به ايجاب يا به سلب حكم كنيم دو حالت ممكن است پيش بيايد : ( 1 ) عقل بين اين محمول و آن موضوع يك رابطهى ضرورى درك كند ؛ به عبارت ديگر ، ثبوت محمول براى موضوع را ضرورى بداند ، در چنين موردى قضيهاى كه حاصل مىشود يك قضيهى بديهى خواهد بود و احتياجى به برهان نخواهد داشت . ( 2 ) ممكن است ثبوت محمول براى موضوع فى حد نفسه ضرورى نباشد بلكه امكان داشته باشد ؛ در اين صورت اگر ثبوت اين محمول براى موضوع ضرورت پيدا كند ، اين ضرورت ناشى از علّتى خواهد بود . در چنين مواردى اگر بخواهيم برهانى تشكيل دهيم ، طبيعىترين راه حدّ اوسط قرار دادن آن علت است : يعنى ابتدا آن علت را بر موضوع حمل كنيم و سپس از طريق آن علّت - كه حدّ اوسط است - محمول را بر آن موضوع ثابت كنيم . زيرا فقط از راه اين علّت است كه مىتوان علم يقينى حاصل كرد ، يعنى يقين حاصل كرد كه سلب آن محمول از اين موضوع محال است . بنابراين چنين برهانى صرفا برهان « لم » خواهد بود ؛ زيرا علّت را در آن حدّ اوسط قرار دادهايم . پس امكان ندارد چيزى را كه علّت دارد جز از طريق علّتش بشناسيم . اگر در چنين مواردى علّت را حد اوسط قرار ندهيم ، بلكه برعكس ، معلول را حد اوسط قرار دهيم و بخواهيم از راه معلول ، علّت را ثابت كنيم ، چنين قياسى هرگز مفيد يقين نخواهد بود .
ابن سينا در اين مورد مثالى مطرح مىكند : فرض كنيد كه بخواهيم ناطق بودن انسان را - كه علّت است - از راه خندهناك بودن وى - كه معلول آن علّت است - اثبات كنيم ؛ بايد قياس زير را تأليف كنيم :
انسان خندهناك است / هر خندهناك ناطق است - انسان ناطق است .
به عقيدهى ابن سينا چنين قياسى ، برهان نخواهد بود ! زيرا فرض اين است كه ما ناطق بودن انسان را - كه علّت خندهناك بودن اوست - نمىشناسيم ، بنابراين خندهناك بودن انسان - يعنى صغراى قياس - براى ما يقينى نخواهد بود ، به عبارت ديگر سلب خندهناكى از انسان محال نخواهد بود . تنها در صورتى به خندهناكى انسان علم يقينى پيدا مىكنيم كه ابتدا بدانيم كه انسان ناطق است و ناطق بودن وى علّت خندهناك بودن اوست .
( 77 ) - يعنى در اينجا ذات موضوع علّت ثبوت محمول است .
( 78 ) - از آنچه كه ابن سينا در پاراگراف قبلى مطرح كرد - و ما آن را در يادداشت شمارهى 76 به تفصيل شرح كرديم - ممكن است اين سؤال مطرح شود كه : اگر ثبوت محمول براى موضوع سبب نداشته باشد ، راه حصول علم يقينى در اينگونه موارد چيست ؟ پاسخ اين است كه در اينگونه موارد قطعا اقامهى برهان لم مقدور نيست ، زيرا روشن است كه آنچه را كه سبب ندارد نمىتوان از راه سبب شناخت . بنابراين راه حصول علم يقينى در اينگونه موارد چيست ؟ پاسخ اين است كه در اينگونه موارد قطعا اقامهى برهان لم مقدور نيست ، زيرا روشن است كه آنچه را كه سبب ندارد نمىتوان از راه سبب شناخت . بنابراين راه حصول علم يقينى در اينگونه موارد راه ديگرى غير از راه برهان لم است ؛ بو على اين را با نام برهان ان معرفى كرده و براى آن شرايطى قايل مىشود : اگر موضوعى داشته باشيم كه اين موضوع داراى دو محمول
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 523
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥٢٣