جداگانه باشد و اين محمولات از عوارض ذاتى آن موضوع باشند ، و يكى از اين عوارض ذاتى براى موضوع بيّن الثبوت باشد و همينطور ثبوت يكى از اين دو عارض بر عارض ديگرى هم بيّن و بديهى باشد در اين صورت عارضى را كه ثبوت آن براى موضوع بيّن است صغرى قرار مىدهيم و عارض ديگر را كبرى قرار داده و از اين طريق ثبوت عارض دوّم بر موضوع را از طريق عارض بيّن الثبوت ثابت مىكنيم .
ممكن است در اينجا اين اشكال مطرح شود كه اگر هر دو محمول جزو ذاتيات موضوعاند پس چرا يكى از آنها براى موضوع بيّن الثبوت است و ديگرى بيّن الثبوت نيست ؟ پاسخ اين است كه منظور از ذاتى در كتاب « برهان » ذاتى باب برهان است كه به دو قسم تقسيم مىشود : ( 1 ) عرض ذاتى بيّن الثبوت و ( 2 ) عرض ذاتى غير بيّن الثبوت .
بنابراين ، اين نوع برهان كه در آن از يكى از دو عارض ذاتى به عارض ذاتى ديگر پى برده مىشود ، از نوع برهان انّ مطلق است ( - به يادداشت شمارهى 66 بخش 4 ) ؛ و داراى شرايط زير است :
الف ) حدّ اوسط و حدّ اكبر بايد از عوارض ذاتى موضوع باشند ؛ يعنى : ثبوت آنها بر موضوع نيازمند به علّت و واسطهى در ثبوت نباشد و صرف ذات موضوع به خودى خود ثبوت آنها را اقتضا كند .
ب ) ثبوت حدّ اوسط بر حدّ اصغر بيّن باشد ؛ يعنى : علاوه بر اينكه حدّ اوسط ذاتى حدّ اصغر ( - موضوع ) است ، ثبوتش بر آن بيّن هم باشد .
ج ) ثبوت حدّ اكبر ( يكى از دو عارض ذاتى ) بر حدّ اوسط ( عارض ذاتى ديگر ) بيّن باشد .
د ) ثبوت حدّ اكبر براى حدّ اصغر غير بيّن و بنابراين مجهول باشد .
( 79 ) - اين ارجاع اشاره است به آنچه كه در مورد حسّاس و حيوان در فصل هفتم از مقالهى اول گفته شد . آنجا گفته شد كه هرگاه بخواهيم حساس را به انسان حمل كنيم در اينجا حيوان در ثبوت حساس - كه از عوارض حيوان است - بر انسان - كه از انواع حيوان است - واسطه است .
( 80 ) - بنابراين ، اين برهان هم برهان لمّى است . محقّق طوسى در شرح اشارات ( دفتر نشر كتاب ، 1403 ه . ق ، ج 1 ، ص 308 ) در بحث از برهان لم اين برهان را جزو براهين لم به حساب آورده است : « قولنا العالم مؤلّف و لكلّ مؤلّف مؤلّف » . يعنى : عالم مؤلّف است و هر مؤلّف مؤلّف دارد .
( 81 ) - اين پاراگراف اشكالى را دربارهى اصل مطلب اين فصل مطرح مىكند و به پاسخ آن مىپردازد . مطلب اصلى اين فصل اين بود كه آنچه علّت دارد بايد از راه علتش شناخته شود ؛ اشكالكننده مىگويد : ما گاهى از راه معلول به علّت پى مىبريم ! ابن سينا در پاسخ اين اشكال مىگويد : از دو حال خارج نيست ( 1 ) يا صغراى قياس قضيه شخصيه است كه در اين صورت از محل بحث خارج خواهد بود زيرا برهان در قضاياى كلّى جريان دارد و ( 2 ) يا صغراى قياس قضيهى كليه است ، در اين صورت بايد در اين صغرى دقت كرد كه آيا يقينى است يا نه . ابن سينا در اين مورد مثالى مىزند :
هر جسم مؤلّف از هيولى و صورت است / هر مؤلّف ، مؤلّف دارد - جسم مؤلّف دارد .
و مىگويد در اينجا گمان شده است كه از معلول به علّت علم حاصل شده است و حال آنكه اگر در اين برهان خوب دقت شود ، معلوم مىشود كه آن برهان لمّى است و از علّت به معلول علم حاصل شده است ؛ زيرا حدّ اوسط اين برهان عبارت است از : « مؤلّف بودن از هيولى و صورت » ، كه در واقع در قضيهى كبرى اين حدّ اوسط تماما تكرار نشده است . بنابراين بايد قياس مذكور به صورت زير تأليف شود :
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 524
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥٢٤