آن را 703 به صورت انتخابى ، و نه به صورت تعيّنى ، وضع كنيم - هرچند بايد علّتى وضع شود ، اما چنين نيست كه آن علت هرچه مىخواهد باشد - بلكه آنچه تعيّن مىيابد به سبب علّت خاصى تعيّن مىيابد . 704 گاهى ممكن است خلاف اين وضعيت پيش آيد ، وضعيتى كه در آن علت ، جز از طريق معلول واحد ، براى اشياء كثير وجود نداشته باشد ؛ در اين حالت ، مطلوب و علّت آن ، هردو ، كلىاند و علت ، اولا براى امر كلّى و ثانيا براى آنچه تحت آن امر كلّى قرار دارد ثابت مىشود : مانند اينكه خشك شدن رطوبت در انواع گوناگون درخت مثل درخت انجير ، زيتون و انگور يافت مىشود ، لكن اين صفت اولا براى امر اعم و كلى يافت مىشود - كه عبارت است از پهن بودن برگ - بنابراين هرچه كه برگهاى آن پهن باشد ، يا هر درختى كه برگهاى آن زود بريزد ، رطوبت آن خشك مىشود . و هرگاه خشك شود لزوجيت طبيعى آن از بين رفته و برگهايش مىريزد . بنابراين ريختن برگ ، همان حد اكبر و معلول است و خشك شدن رطوبت ، علت است ، و پهن بودن برگ همان چيزى است كه علت ، اولا علت آن است . و ريختن برگ ذاتا معلول خشك شدن رطوبت نيست ، لكن بهحسب وجودش در موضوع قابل ، 705 مطلقا معلول آن است . وقتى كه حكمى دربارهى اشياء كثير ايجاب مىشود ، لكن اين حكم اولا براى آنها ايجاب نمىشود ، بلكه اولا براى معنايى ايجاب مىشود كه تمام اين اشياء كثير را در خود جمع مىكند ، و آن علت ، علت اين معنا است امّا نه به خاطر وجودش در تكتك موضوعات ، بلكه علت وجود مطلق آن است ؛ در چنين جايى علت در حد حكم داخل بوده و با آن مساوى است . 706 و اين بدين خاطر است كه در اينجا واجب است علتها از معلول ، اخصّ نباشند ، زيرا آنچه اخصّ از معلول است نمىتواند علت طبيعت حد اكبر و معلول بهطور مطلق باشد ، بلكه مىتواند علت وجود حد اكبر در تكتك موضوعات باشد همانطور كه قبلا توضيح دادهايم ، 707 و اين موضوعات ناچار از نظر نوع مختلفاند ، و ما در اينجا فرض كرده بوديم كه علت ، علت تكتك موضوعات نيست بلكه علت امر جامع آنهاست : بنابراين چنين علمى داخل در حد است ، و خود ، حدّ و مبدأ برهان است ، حد اوسط در چنين جايى است كه منعكس است ، نه در هرجا ، سخن معلم اول بايد بر اين وجه فهميده شود . و نبايد در اين مثال مناقشه شود مبنى بر اينكه خشك شدن رطوبت علت بالذات ريختن برگ نيست ، بلكه علت بالعرض آن است . آرى علت بالذات همان ثقل طبيعى است و خشك شدن رطوبت علت عدم علت واصله و بنابراين سبب بالذات انفصال و سبب بالعرض ريختن برگ است - يعنى : به معناى از بين برندهى مانع . 708
( 808 ) ثم قيل : فليت شعرى هل يمكن ألا يكون لشىء واحد بعينه من العوارض
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 495
مساهمون: أبو علي سينا
ص٤٩٥