علل مطابق معلول بوده و با آن منعكس خواهند بود ، و اين علل اخص ، علل آن امر عام خواهند بود . 696 و واجب نيست كه مدام بين آن علت خاص و بين آن امر عام 697 ، عام ديگرى وجود داشته باشد ، زيرا اين محال است . بلكه بايد در عامّى كه اولا و بدون واسطه براى آن علت ثابت است توقف يابد و اين علل ، خاص باشند و آن معلول ، عام ؛ و بينشان واسطهاى از علل نباشد .
مثال : تمام علتهاى ابر در تكثّف شديد هوا جمع مىشود ، و تكثّف شديد هوا علت مطابق ابر مىگردد ، اما خود اين تكثّف هوا دو علت دارد : بخار متصاعد و تبرّد هوا . و جايز نيست كه بين اين دو علت و تكثّف هوا سبب عام ديگرى باشد ، اگر باشد سرانجام بايد توقف يابد . بنابراين « تبرّد هوا » و « بخار متصاعد » در حدّ ابر اخذ نمىشود ؛ و « تكثف هوا » كه علت عالى است در حدّ ابر اخذ مىشود . بنابراين علتى كه چنين باشد - يعنى داخل در حد باشد - منعكس است . 698
الفصل التاسع فى تحقيق ما أورده المعلم الأول فى معنى توسيط العلل و محاذاة مذهب كلامه فيه مع الإيضاح ( 806 ) فلنرجع الآن إلى الوجه الذى يجب أن يفهم عليه كلام المعلّم الأول لئلا تعرض الشكوك فنقول :
فصل نهم در تحقيق آنچه معلّم اول در معنى توسيط علل آورده ، و سير موازى با مذهب او در اين مطلب همراه با توضيح آن 699
( 806 ) اينك وجهى را مطرح مىكنيم كه واجب است كلام معلم اوّل را بر آن وجه فهميد ، تا شايد بدين طريق شبهات پيش نيايند ، و مىگوييم :
( 807 ) يجب أن يفهم كأنه يقول : إنه و إن كان قد يمكن أن يحكم بالحد الأكبر