كه چنين علتى با معلول مساوى است ، حتى اگر معلول مشترك اسمى باشد و به عنوان چيز واحدى اخذ شود . آنچه به عنوان علت آن وضع مىشود ممكن نيست به عنوان شىء واحدى اخذ شود مگر به اشتراك اسم تا اينكه با آن مساوى باشد . و اگر معلول جنس معلولات نوعى باشد ، در اين صورت علل همجنس علل نوعيه خواهد بود . و اگر [ معلول ] نسبت به كثير واحد باشد ، علت نيز چنين خواهد بود . بنابراين در چنين موردى حد اوسط علّت طبيعت حد اكبر خواهد بود . اگر حد اكبر يك مفهوم متواطى باشد ، واجب است آنچه اين حد اكبر را ايجاب مىكند ، كه عبارت از علت بالذات است ، نيز معنى محصل متواطى باشد ، و اگر علت از آن حيث كه علت است معنى محقّق و محصّل غير مبهمى باشد ، لازم است آنچه از او واجب مىآيد نيز معنى محقّق و محصّل غير مبهم باشد نه معنايى كه بر آن با اسم واحد دلالت مىشود . 712 و چون چنين است ، اگر حد اكبر محصّل نباشد ، حد اوسط نيز محصّل نخواهد بود . بنابراين اگر مسائلى به موضوعات مختلفى مختص باشند كه مطلوب در آنها واحد است ، و مطلوب اولا براى معناى عام آنها موجود باشد ، در اين صورت مسائل در حقيقت كثير نبوده و واحداند ، و هرگاه براى آن مسائل حدود وسطاى مخصوص اخذ شود ، اين حدود وسطى در حقيقت كثير نخواهند بود بلكه بهخاطر وحدت مطلوب ، واحد خواهند بود : زيرا گاهى اين تخصيصات از بين مىروند ولى علت براى معنى عام در اين حكم ، عينا علت باقى مىماند : مانند تبديل نسبت مخصوص به عدد . در اينجا يك حد اوسطى است كه مخصوص مقادير است و در آنجا حد اوسط ديگرى است ، و اين حد اوسط اولا براى كم از آن جهت كه كم است ، حدّ اوسط است . و اين حدّ اوسط عبارت است از امر مشترك براى دو حد اوسطى كه در دو علم مختلف 713 اخذ مىشوند و اين يك نحو زياد شدن چيزى است كه علّت است . و اين زياد شدن اولا براى كم است ، لكن همانطور كه به دو حد اكبر و دو حدّ اصغر ، اگر به جنس واحد تخصيص داده شوند ، عارض مىشود ، به همينسان به دو حدّ اوسط نيز عارض مىشود اگر اين دو حد اوسط تخصيص داده شوند . 714
( 809 ) و أما إن لم يكن البيان مثل بيان إبدال النسبة المأخوذ فى الهندسة على وجه ، و فى الحساب على وجه ، بل مثل بيان المشابهة المأخوذة فى اللون على وجه ، و فى الشكل على وجه ، فليس يمكن أن يكون الحد الأوسط فى المشابهة المطلوبة فى المسألتين واحدا بوجه إلا بالاسم : لأن المشابهة فيهما واحدة بالاسم ، و مخالفة فى الحدّ : فإن حدّ المشابهة فى اللون هو اشتراك فى حسّ ، و فى الشكل تساوى الزوايا و تناسب الأضلاع .
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 497
مساهمون: أبو علي سينا
ص٤٩٧